X
تبلیغات
نفس عمیق
 
نفس عمیق
 
 
در باب سیاست،سینما، موسیقی، ادبیات و دانشگاه
 
شماره جديد هفته نامه افق آينده شماره  بيست و دوم خرداد منتشر شد .بعدا مفصلا در اين باره با هم حرف خواهيم زد تا بعد 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 16:36  توسط محسن جلیلوند  | 

کمونیست ها و پناهنده ها  از نبود آزادی می نالند!!

بار دیگر بیانیه و این بار دانشجویان مستقل! مستقل از کجا نمی دانیم، اما با مروری بر نام های ثبت شده در بیانیه به خوبی می توان دریافت که افرادی که در این وجیزه نامشان به عنوان دانشجویان راه آزادی آمده است و نظام متهم شده آن ها را اخراج کرده و به زندان انداخته و حقشان را پایمال کرده است، چه کسانی  اند؟آیا اعتقادی به نظام جمهوری اسلامی دارند یا نه؟

نگارنده که خود سابقه چهارسال حضور در دانشگاه امام خمینی را دارد، بهتر می داند که افرادی که نامشان در بیانیه آمده است، مشهور به ضدیت و مخالفت با نظام جمهوری اسلامی ایران اند و با توجه به شواهد و پرس و جوها ازمسئولان دانشگاه ،تشکل این دانشجویان که تشکل اسلامی اصلاح طلب بوده است ، هیچ گاه حتی اسمش مورد قبول آن ها نبوده و آن ها خود تشکل شان را بدون پسوند اسلامی قبول داشته و آن چنان که از شواهد بر می آید عقاید دبیر سابق این تشکل و عده ای قابل ملاحظه ای از اعضاء، عقاید چپی و کمونیستی بوده است. دانشجویانی که در چند سال حضور در دانشگاه، به عنوان ترویج دهندگان عقاید کمونیستی و ضد انقلابی فعالیت می کردند و  جالب این جاست که در تمامی مدت قبل از انتخابات، کم ترین برخورد با این افراد صورت گرفته است. اما بعد از انتخابات، افرادی که در این بیانیه از آنها نام برده شد از بر پا کنندگان اولین آشوب دانشجویی در قزوین بودند. در اولین روزهای بعد از انتخابات که هم زمان با امتحانات دانشجویی نیز بود،  این افراد به طرز شعبان بی مخ گونه ای به سر جلسات حمله می کردند  و صندلی ها را به گوشه ای پرتاب می کردند و مخل برگزاری امتحانات شدند.اما قضیه این افراد بدین جا ختم نشد، چرا که آن ها برنامه دیگری هم  داشتند که تشکیل تجمعی برای حمله به صدا و سیما وتجمع در محوطه استانداری بود که آنقدر نقشه متوهمانه ای بود که با اولین برخورد نیروی انتظامی این پاسداران حریم آزادی! که گفته می شد تا پای جان بر سر آرمان ها هستند، به مثابه موش به داخل خوابگاه فرار کردند. بعد  از این حوادث و با حاکم شدن جو امنیتی که خود این افراد در به وجود آمدنش نقش داشتند، حساسیت نیروهای امنیتی برای شناخت لیدرهای این جریان افزایش یافت، تا اینکه با شناسایی اولیه، عده ای از آن ها به کمیته انظباطی فراخوانده شدند و احکامی برای آن ها صادر شد، احکامی برای افرادی که دانشجو بودن را فراموش کرده بودند و در قالب  پیاده نظام حزب های سیاسی ضد انقلاب فعالیت می کردند. حال باید این وسط حکم  داد که دانشگاه جای فعالیت علمی است و یا نه جای پادوی گری سیاسی  برای ضد انقلاب. اما جالب است بدانید عده ای از آن ها خوب مزد پادوگری شان را گرفتند که با درخواست پناهندگی شان موافقت شد. ف- آ یکی از دانشجویان اصلاح طلب  دانشگاه امام خمینی در تابستان به انگلیس رفت  و پناهنده شد این کشور شد و به هدفش رسید.چرا که با کمی شلوغ کاری و شرکت در مناظرات توانست به جایی برسد که دیگر دوستان هم فکرش نتوانسته بودند به این هدف دست یابند.

 
 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 17:18  توسط محسن جلیلوند  | 
از زمانی که گام در راه روزنامه نگاری و کار در مطبوعات گذاشته ام و با توجه به پیش فرضهایم از مطبوعات – که خواننده پرو پا قرص نشریات بودم و تمام مجلات از ورزشی، سینمایی، هنری، سیاسی و اقتصادی را کامل و با ولع تمام می خواندم- تا امروز که به وضعیت مطبوعات نگاه می کنم، تنها احساسی که برایم باقی می ماند ، افسوس است و تحیر .  افسوس از اینکه چرابه این اندازه رویایی به این عرصه نگاه می کردم و به سمت درک واقعیت ها نرفتم و متحیر از اینکه  در شهر قزوین – که شهری است سیاست زده و ضد نقد- چقدر بازار تملق و تزویر، خواهان دارد. نمونه اش خبرگزارهای فعال این شهرمی دیدم که گاها تمام اخبارشان از نشست های خبری یک مسئول، معاونش و کارشناسش، تمام وقت روی سایت می رود. انگار خبرگزاری ها هم به دنبال جذب آگهی افتاده اند. تمام خبرها حکایت از این دارد که عملکرد سازمان فلان و بهمان، باعث رشد نمی دانم چند درصدی شده است. در این بین ما می مانیم  و این پرسش، پس به فرض این همه مشکل که مردم با یک سازمان و اداره دارند، چرا اطلاع رسانی نمی شود...  این را هم  می دانیم که ما از خبرگزاری ها انتظار زیادی نمی داریم که از مشکلات حرف بزنند، ولی مگر می شود تمام اخبار یک خبرگزاری در مدح و تعریف از مدیران باشد. این گونه خبر رسانی به ظاهر مشکلی ایجاد نمی کند؛ ولی در نهایت بین مردم و دولت فاصله ایجاد می کند و بازاری غیر رسمی به وجود می آورد که در این بازار مکاره، هر شایعه ای برای خودش حکم خبر پیدا می کند. به این خاطر که رسانه های ما، صدا و سیما و مطبوعات به خبرهای که باید بپردازند، نمی پردازند و این چنین است که شکافی شدید بین مردم و دولت ایجاد می شود. منظور این نوشته  از اطلاع رسانی صحیح ، مشی سیاسی برخی نشریات به ظاهر اصلاح طلب نیست که جای انتقاد را با غرض ورزی اشتباه گرفته اند. خصوصیات این اطلاع رسانی درست این گونه است که در مواقعی، فردی به خاطر دوست داشتن و هم جهت بودن با طیفی دیگر، با یک نگاه دینی حق خودش می داند به مثابه «مومن آینه برادر مومن است»،  به برجسته کردن نقاطی بپردازد که با پرداختن به این نقاط  ضعف، می توان باعث  به وجود آمدن اعتماد بیشتر به نظام و سازمان های مختلف شد. این گونه نگاه نقادانه که مشی اصیل اسلامی است با عملکرد تملق گرایانه عده ای که با این نگاه به نان و آب خوبی هم رسیده اند  تفاوت دارد. نگاه اولی درد سر دارد، باعث بد شدن رابطه ها می شود و در یک کلام فرد را به یک مزاحم تبدیل می کند، اما در دراز مدت این نگاه منتقد، اعتماد جامعه  را بیشتر می کند. متاسفانه فضای شهر قزوین درگیر و دار انواع و اقسام رپرتاژها، تبریک ها، تعریف ها، و خالی از اطلاع رسانی درست شده است. نشریات اصولگرا هم با مشی امروزی شان وبه علت داشتن تعلقات حزبی، نگاهشان  را بر مشکلات می بندد و  در این فضاست که عده ای با سیاه نمایی و تیشه به ریشه زدن و با ادعای نگاه اصلاح طلبانه، فضا را غبار آلود می کنند. راهی که در پیش مطبوعات مستقل اصول گراست این است که بتوانند  واقع گرایانه به قضایا نگاه کنند.    
 |+| نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 13:25  توسط محسن جلیلوند  | 

«اصولگرايي به حرف نيست، اصولگرايي در مقابل نحله هاي سياسي رايج كشور هم نيست. اين غلط است كه كشور يا فعالان سياسي را به اصولگرا و اصلاح طلب تقسيم كنيم: اصولگرا و فلان، نه. اصولگرايي متعلق به همه كساني است كه به مباني انقلاب معتقد و پايبندند و آنها را دوست مي دارند، حالا اسمشان هر چه باشد (مقام معظم رهبری،)

رهبر انقلاب اسلامی در تاریخ 29 خرداد 1385 در ديدار با مسئولان و كارگزاران نظام 8 شاخصه اساسی را برای شناخت اصولگرایان تبیین نمودند، این شاخص ها عبارتند از: «ايمان و هويت اسلامي و انقلابي و پايبندي به آن»، «عدالت»،«حفظ استقلال سياسي»،«تقويت خودباوري و اعتماد به نفس ملي»،«جهاد علمي»،«تثبيت و تامين آزادي و آزادانديشي»،«اصلاح و تصحيح روشها»  واصل «شكوفايي اقتصادي»

در حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم و به خصوص با توجه به برخی از شاخص های تبیین شده توسط رهبر معظم انقلاب، برخی از سیاسیونی که پیش از این خود را وابسته به طیف اصولگرا می دانستند، عملا صلاحیت حضور در این جبهه را از دست دادند. اما آنچه از این پس لازم و ضروری به نظر می رسد آن است که در یک تقسیم بندی کلی به تبیین نیرو های موجود...

در جبهه اصولگرایی بپردازیم تا از این رهگذر آسیب ها و توانمندی های خود را بهتر بشناسیم و در رفع کاستی های خود تلاش و همتی مضاعف به کار بندیم. در این مقاله تقسیم بندی اصولگرایان به این صورت می باشد و باید گفت که این مقاله تنها نمای کلی از آینده جریان اصولگرا در کشور را ترسیم می نماید.

1- اصولگرایان سنتی یا محافظه کار:

اینان گروه اول از اصولگرایان را تشکیل می دهند که از نیروهای نسل اول و دوم انقلاب اسلامی هستند که با گذشت سالیان زیاد از عمر خود و با وجود تمامی خدمات ارزشمندی که در این مدت برای اعتلای نظام انجام داده اند، اینک به عنوان رهبران اخلاقی در بدنه اصولگرایان شناخته می شوند، از این رو باید شرایط را برای انتقال وظایف به طیف جوانتر مهیا نمایند.افراد این گروه عموما کم تر قابلیت جریان سازی را داشته و بیشتر ترجیح می دهند تا در مسایل جاری کشور به نوعی نقش پدرخوانده را ایفا کرده و حوادث را مدیریت نمایند. البته در دولت انقلابی دکتر احمدی نژاد این افراد توانستند بیشتر پست ها و موقعیت ها را در شهرهای بزرگ و کوچک  به دست بیاورند، چرا که در این شهرها به بخش دیگری از اصولگرایان که اسمشان را می توان اصولگرایان جدید خواند- که این اصولگرایان بیش تر از جمعیت جوانان تشکیل شده اند- اجازه فعالیت داده نشده است و این عدم فعالیت باعث بروز مشکلاتی شده که این مشکل  تا به امروز که بیش از یک سال و اندی از عمر دولت دهم می گذرد  هم چنان باقی است و به فعالیت های سیاسی اصولگرایی در این شهرها آسیب زده است.در آخر اینکه این طیف همچنان از بیشترین قدرت نفوذ و لابی گری در شهرها برخوردار است و در فعالیت های اصولگرایانه دست بالا را دارد.

2- اصولگرایان عملگرا:

گروه دوم از اصولگرایان را اصولگرایان عملگرا و یا اصلاح طلب تشکیل می دهند. اینان نیز همانند گروه اول عمدتا از نسل اول و دوم انقلاب می باشند هر چند بر خلاف گروه اول برخی از نیروهای نسل سوم انقلاب نیز در این گروه جای می گیرند. این گروه از اصولگرایان را می توان پراگماتیست نامید به این معنی که شرایط روز را بر معتقدات خود مقدم می شمارند و به عبارت دیگر برای پیشرفت مقاصد خود یا ماندن بر فضای سیاسی، انعطاف نشان داده و بر سر عقاید خود معامله می کنند. و در حال حاضر تعداد این افراد و نقششان در قدرت به نحو فزاینده ای افزایش پیدا کرده است.عقاید این افراد هم بر این است که با حفظ اصول بتوانند، بخش های دیگری از جامعه را هم به سوی خود و نظام جلب کنند. نوع نگاهی که با توجه به شرایط فعلی جامعه استراتژی درستی است ولی در میزان موفقیتش تردیدهایی جدی وجود دارد. به طور مثال آیا آن بخش طرفداراصلاحات در جامعه، اصلا آرمان ها، خط قرمزها و اعتقادات اصولگرایانه را قبول دارد؟ و تا چه میزان می تواند با این دسته از اصولگراها هم راهی کند.این ها از سوالات پیش روی این دسته از اصولگراهاست.

 3- نئو اصولگرا ها:

این گروه از اصولگرایان را اغلب نیرو های نسل سوم انقلاب تشکیل می دهند. نسلی سیاسی که خواستار مشارکت و ایفای نقش بیشتر در جامعه است. این نسل که در دوران سی ساله پس از پیروزی انقلاب رشد کرده، حضور در عرصه های مختلف اجتماعی و دخالت در تعیین سرنوشت کشور را حق خود می داند. و این نسل به حتم در آینده، بدنه اصلی نظام را به وجود خواهد آورد و به دلیل برخورداری از قدرت تحلیل و آگاهی به تحولات سیاسی، امید می رود که بهتر از دو نسل پیشین، کشور را اداره کند. این طیف به خصوص با مواضع کاملا شفاف خود در حمایت از رهبر معظم انقلاب به عنوان فصل الخطاب جامعه و ادامه دهنده راه بنیان گزار کبیر انقلاب، درحوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری عملا حیات سیاسی خود را به صورت جدی آغاز نمودند و از مصادیق رویش های صورت گرفته در نظام می باشند. اینان عشق به امام خمینی (ره) و بازگشت کامل به اصول و آرمان های او را در تار و پود وجودشان دارند و با شور و نشاط، انگیزه بالا، روحیه انتقادی و عدالت طلبانه و قدرت مدیریتی که دارند، می توانند از این پس کشتی اصولگرایان را در پناه هدایت های رهبر معظم انقلاب آیت ا... خامنه ای به سر منزل مقصود برسانند. اما باید عنوان کرد که اصولگرایان جدید اینک در سطح کشور پراکنده می باشند، از این رو قابلیت استفاده از تمامی ظرفیت های خود را در عرصه های مدیریتی نظام اسلامی ندارند. و از طرفی دیگر به علت جوانی و نگاه شدیدا آرمان گرایانه ممکن در بدو ورود به سیستم ساخته شده از نسل های گذشته دچار سرخوردگی های شدید بشوند و آن ها نیز  از نوع نگاه اصولگرایانه خویش چشم بپوشند وعملگرایانه برخورد کنند. چنین انتقالهایی در سال های گذشته به عینه به عرصه ظهور رسیده است. یکی دیگر از مشکلات این طیف جوان اصولگرا، انشقاق آن ها از هم  به علت عدم وجود وحدت و انسجام است. به طور طبیعی هر یک از آن ها به علت اینکه خود و تیمشان را آرمان گراتر و اصیل تر می داند،حق فعالیت را برای دیگری مجاز نمی داند و این دو به هم زنی ها در چنین دسته های بزرگ ترین آسیب به اصولگرایان جدیدشده است. به نظر می رسد صحنه سیاسی اصولگرا در آیندهای نزدیک عرصه رقابت این چند دسته با هم باشد و یا این امیدواری ایجاد شود که هر بخشی ازجمعیت اصولگرا با توجه به جایگاهش در گذشته و با توجه به نقشش در آینده نظام سیاسی، به بازی گرفته شود و گرنه آینده انحصارگرایی و رعایت نکردن قواعد بازی، از دست دادن فضای سیاسی را در پی خواهد داشت.

 

 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 10:49  توسط محسن جلیلوند  | 

این روزها  با یک  نگاه گذرا به وجود معایبی در حوزه اصولگرایی می توان پی برد. در فضای کنونی اصولگرایی در قزوین، آنچه بیش از هر موردی می توان یافت، عملکرد افرادی است نشان می دهند درعرصه سیاست به طور کامل آماتور اند. و برنامه ای هر چند کوتاه مدت برای آینده شان ندارند.چه بسا با ادامه همین روند فعلی  و چند شقه شدن جریان اصولگرایی و انشعابات فراوان، چهره های اصولگرا و انقلابی جایشان را به  اصولگراهای اصلاح طلب بدهند. یکی از عواملی که می تواند این نظریه را شتاب دهد، نبود چشم انداز درست برای آینده جریان اصولگرایی است. اگر بخواهیم از نگاه برنامه ریزی شده و سیستماتیک مثالی بیاوریم باید عملکرد حزب مشارکت را در زمان دوم خرداد به یاد بیاوریم. مدیران سیاسی آن دوران با تمام قدرت، عرصه مطبوعات را حمایت می کردند تا این نشریات بتوانند به گفتمان سازی از مقاصد سیاسی آن ها بپردازند . دراین خصوص شاهد حمایت های مالی و سیاسی بسیاری از نشریات اصلاح طلب بودیم. و این نشریات می توانستند با  کم ترین دغدغه از لحاظ مالی به کار خود در عرصه عمومی بپردازند.

اما اگر به مدیریت اصولگرایان نگاه کنیم- امدیرانی که مشخص است از گفتمان انقلابی دکتر احمدی نژاد فرسنگ ها فاصله دارند،چون اعلام می کنند ما تفکرات احمدی نژاد را قبول نداریم و بدتر ازآن اعتراف می کنند بدنه زیر نظرشان با این دولت نیستند- به واقع این مدیران و نحوه تفکرشان را که می توان «خودباختگی  پنهان» گذاشت، ضربه ای عمیق به مطبوعات هم طیف زده اند. بی توجهی و عدم نگاه درست به رسانه، مطبوعات  اصولگرا را در اوضاع سختی قرار داده است. اوضاع بدین گونه شده است که مطبوعات آرمان گرایی که حاضر نیستند برای رسیدن به پول، دست به هر عملی بزنند، حتما در گیر دار یک بازی ناجوانمردانه  که عده ای مطبوعات را به عرصه دلالی تبدیل کرده اند قافیه را می بازند . اوضاع به گونه ای شده است که تازه رسیده ها، سفت و سخت اصولگرا شده اند، در حالی که  آن هایی که چندین سال کتک اصولگرایی را خورده و فحشش را شنیده اند، به علت عدم بینش درست در یک مجموعه طرد می شوند. به نظر می رسد تا مجموعه اصولگرایی نتواند به درک درستی از یک چشم انداز برسد، نمی تواند از این اوضاع از هم گسیخته بیرون بیاید.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 19:7  توسط محسن جلیلوند  | 
 ارشاد قزوین از ترس موافقین دیروز به دامن مخالفان دیروز پناه برده است

متنی که در زیر می خوانید بخش کوچکی از مصاحبه ام با امیر عاملی است .چند وقتی بود که شنیده بودم انتقاداتی را به مسئولین فرهنگی استان دارد .می خواستم حرفهایش را بشنوم و بدانم علت انتقادهایش چیست.این را بگویم که به شخصه بسیاری از دلایل عاملی من را راضی نکرد. و از طرف دیگر در یک چنین مسائلی باید صحبتهای طرف های ماجرا را دید. انچه در زیر می خوانید بخشی از مصاحبه مفصلی است که در همین یک دو هفته آینده  متن کاملش در هفته نامه اخلاص به چاپ خواهد رسید

  قضیه ارشاد

اخلاص: چند وقتی است در وبلاگ و در نوشته هایتان انتقاداتی را به اداره ارشاد قزوین وارد کردید؟ این انتقادات شدید چه علتی داشت؟

عاملی:

به نام خداوند بالا و پست          که مجذوب اویند هوشیار و مست

رهی را که زاهد به سالی رود      به یک گام شوریده حالی رود

درباره علت انتقادات من به ارشاد قزوین دلایلی وجود دارد که آن ها را توضیح می دهم. بخشی از این انتقادات شخصی است و بخشی دیگر مربوط به عملکردی است که این دوستان در اداره ارشاد قزوین از خودشان نشان داده اند.

بنده امیر عاملی، سابقه هنری ام برای اهل هنر مشخص است. چه در سالهایی که در زمان جنگ، تئاتر کار می کردم، چه حضور بنده در عرصه خوشنویسی کشور و چه افتتاح انجمنهای ادبی در قزوین، در زمانی که چنین مکانهایی در قزوین وجود نداشت. یکی از این انجن ها، انجمن سروش  بود که هشت سال ادامه پیدا کرد که شاعران جوان و پیشکسوت در آن حضور داشتند و دیگری هم انجمن ادبی عبید بود که پایه گذاری کردم، البته عبید بعد از مدتی منحل شد و در زمان آقای شفیعی ها مجددا عبید را راه اندازی کردند؛ منتها بدون اینکه از اعضای قبلی دعوت کنند.در واقع من علت بی توجهی ها از سوی ارشاد را نفهمیده ام. یکی از تفاوتهای انجمن های ادبی در زمان ما با انجمنهای ادبی حال حاضر این بود که از آن جلسات استقبال بسیار خوبی می شد، هفته ای دویست، سیصد نفر در جلسات شرکت می کردند که به علت نبود جا، عده ای سرپا می ایستادند و عده ای هم پشت در می ماندند. اما اگر امروزه انجمن عبید را ببینید با وجود اینکه در این چند سال، جمعیت قزوین چند برابر شده است و علاقه مندان هم زیادتر شده اند، متاسفانه جلسه ای بیست نفر بیشتر شر کت کننده ندارند و این یعنی عدم استقبال هنرمندان. این عدم استقبال برای مراسمی که همین انجمن عبید لطف کرد برای کتاب « از یاسها الماسها» ی بنده رو نمایی گذاشت، مشخص شد که یک چهارم صندلی ها بیشتر پر نشد. اما با وجود این وضعیت، کسی وجود ندارد که به این سوالات جواب دهد که مقصر این کم استقبالی چه کسی است، یک نفر وجود ندارد که از مدیر کل ارشاد سوال کند که بعد از هفت سال این انجمن که هفته ای دویست سیصد نفر مخاطب داشت، چرا در طول هشت سال متوالی به اینجا رسیده که ده پانزده نفر بیشترشرکت کننده نداشته باشد. این نیاز به ریشه یابی دارد، آیا جمعیت قزوین کم شده، یا مثل هیروشیما کسی به قزوین حمله کرده که تا این حد علاقه مندان ادبی کم شده اند و یا نه قضیه را باید در اهمال مسئولین دید. برگزار کنندگان هم که به کیفیت کاری ندارند، این ها گزارش کار می نویسند که انجمن عبید هفته ای یک بار با حضور علاقه مندان تشکیل می شود، ولی هیچ کسی از آنها سوال نمی کند که این جلسات با حضور چند نفر و با چه کیفیتی برگزار می شود. آمار نشان می دهد که دست اندرکاران این موضوعات توانایی انجام این برنامه ها را ندارد و گر نه ما به مردم نمی توانیم انگ بی فرهنگی و بی توجهی به مسائل هنری را بزنیم.  به هر صورت، آقایان باید قبول کنند در این موارد توانایی درست برگزار کردن چنین برنامه هایی را ندارند و وقتی هم کسی پیدا شود که انتقادات را به صورت مقاله و یادداشت در جایی مطرح کند، آقایان بر افروخته می شوند و می گویند که عده ای دارند به ما توهین می کنند. این وضعیت نادرست فقط به شعر برنمی گردد، به نظر من  یکی از فشل ترین و ضعیف ترین انجمن های هنری  کشور، انجمن خوشنویسی قزوین است که عملکردش گویای این مطلب است، اما باز هم شما هیچ سوال کننده ای و معترضی پیدا نمی کنید که از این افراد گزارش کار بخواهد. دست اندرکاران این انجمن ها اگر دیدند استقبال بسیار کم است باید بفهمند که راه  را اشتباه می روند و اگر به این راه خطا اصرار کنند، به همان نسبت تهاجم فرهنگی جای خودش را باز خواهد کرد. من به این نتیجه رسیده ام که شاید طنز و مطایبه باشد ولی اگر اداره ارشاد قزوین را تعطیل کنند، به فرهنگ بسیار خدمت کرده اند و اگر ساختمان اداره ارشاد را به عده ای از اهالی بخش خصوصی هنر اجاره بدهند، در قزوین برای کار هنری مخاطب بیشتری پیدا خواهد شد. برای رسیدن به چنین نتیجه ای این افراد باید بیایند،عملکرد پانزده سال پیش را با امروز مقایسه کنند و ببینند که آیا پیشرفتی در کارشان رخ داده و یا نه، به طور کامل پسرفت داشته اند.

اخلاص:قضیه ارشاد قزوین را باید از چند سال قبل مورد بررسی قرار داد که  در این بررسی به این جواب برسیم که چرا بعد از چند سال در این دولت، آدمهایی در راس ارشاد قرار گرفته اند که در زمان انتخابات اصلا از احمدی نژاد حمایت نکرده اند. و به نظرتان تغییراتی که چند سال پیش در اداره ارشاد رخ داد، باعث پیشرفت این مجموعه شده است؟ 

عاملی:  به نظرم، هر تغییری که رخ داد در جهت پسرفت بود.من این ها را ثابت می کنم اگر شما صادقانه این مطالب را با مسئولیت خود بنده چاپ کنید و نشریه این مسئولیت را قبول نکند، من دست اندرکاران فرهنگی را به میزگرد دعوت می کنم و ثابت خواهم کرد که این ها از لحاظ فرهنگی ترقی معکوس کرده اند.شعار داده اند ولی در عمل نه تنها، هنرمندان را جذب نکرده اند، بلکه هنرمندان متعهد را هم دفع کرده اند. من از شخص خودم مثال می زنم. بنده یک سابقه سی ساله ای در فرهنگ این شهر دارم، ولی الان دفع شده ام و به هیچ وجه ارشاد قزوین برایم جاذبه ای ندارد و امثال بنده  هم زیاد اند. می دانید کار فرهنگی یک کار پیچیده و دقیق است و خیلی با وجه سطحی نگری سازگاری ندارد. متاسفانه ما با توجه به اینکه انقلابمان فرهنگی بوده است ولی برنامه های مدونی برای فرهنگ نداریم و مسئولان فرهنگی ما تا زمانی که پایان نامه و یا اندیشه ای برای فرهنگ نداشته باشند هیچ کاری در عرصه فرهنگ نمی توانند انجام بدهند. شما ببینید ای کاش برای انتخاب مدیر کل یک اداره در ارتباط با همان کار، از او یک پایان نامه و یا یک طرحی می خواستند. این را بگویم که مدیر کل ارشاد قزوین از لحاظ شخصیتی انسان بزرگواری و خوبی است، اما من به شخصیت ایشان کار ندارم بلکه عملکردش را مورد نقد قرار می دهم.آنگونه که من می دانم، ایشان اطلاع خاصی از اوضاع فرهنگ  که نداشته اند، چون یک معلم ساده بوده اند و گیریم که ایشان اصلا یک معلم موفقی بوده اند، اما آیا یک معلم موفق، می تواند مدیر کل ارشاد موفقی هم باشد. این شبیه به این است که یک آدم کم اطلاع از پزشکی، در راس یک بیمارستان قلب قرار بگیرد، که ورود این فرد به حتم آسیبهایی در پی خواهد داشت، اما فرقی هم در این بین وجود دارد، تخریب آن فرد در بیمارستان سریع معلوم می شود ولی تخریب این مدیر در دراز مدت خودش را نشان می هد. این را بدانید که اگر هر بزه ای در جامعه ایجاد شود، نتیجه یک کوتاهی در عرصه فرهنگ است. مثال، شعر گفتگوی منبر با چوب داراست. چوب دار در جواب کنایه های منبر، که ارزش و جایگاه او را حقیر می شمارد می گوید که تو اگر منبر خوبی بودی کار هیچ کدام از مردم به سراغ من نمی افتاد و من هم می گویم اگر ارشاد ما، ارشاد درستی بود، هیچ وقتی ما نباید فرد دست بند به دستی را می داشتیم. همان طور که گفتم انقلاب ما انقلاب فرهنگی محض است. اما جالب این جاست که در این انقلاب  به کم ترین چیزی که به آن بها داده اند، همین فرهنگ است. بنده امیر عاملی با سابقه این چنینی در انقلاب که ضد انقلاب هم نیستم و پنج هزار بیت هم در حمایت از ولایت فقیه شعر گفته ام، خب وقتی به اعتراض من در قزوین گوش ندهند و بی توجهی کنند و مرا را برانند، وای به حال مردم عادی که چگونه با آنها می خواهند برخورد کنند. وضعیت این گونه است که ما نتوانستیم به این مدیر کل بگوییم که  لطفا یک دقیقه حرف ما را گوش کنید. ایشان با یک غرور و تبختری برخورد می کند که نمی خواهد حرف کسی را قبول کند و تازه وقتی از او سوال می کنند می گوید که ایشان(عاملی) حرفهای کوچکی می زند که ما اصلا وقت نداریم به حرفهای او جواب بدهیم. من از ایشان می پرسم شما وقت ندارید جواب بنده را بدهید، پس جواب چه کسی را می خواهید بدهید.اگر به این وضعیت اعتراضی هم بکنید با آن برخورد می کنند. نامه ای را که برای انتقاد به مدیر کل یک اداره به وزیر می نویسید، آن را سریعا به  دست مدیر کل می رسانند و مدیر کل نامه را می خواند و می گوید که پدرت را در می آورم، همان طور که پدر ما را نیز در آوردند و ما را بعد از انتخابات خانه نشین کردند.من بعد از انتخابات به بعد خانه نشین شدم و اوضاع جالبی دارم.از یک طرف از سوی مخالفان احمدی نژاد به عنوان طرفدار سینه چاک احمدی نژاد شناخته می شوم و از سوی موافقان احمدی نژاد هم نمی دانم به چه دلایلی رانده شده ام. مقام معظم رهبری، در زمانی فرمودند جذب حداکثری و دفع حداقلی، اما اینها دفع شان فقط برای نیروهای دلسوز و متعهد بوده و جذب شان هم برای کسانی بود که به سیاستهای آنها فحش می دادند. اداره ارشاد قزوین را که نگاه کنیم، می بینیم که چهره های طرفداراحمدی نژاد را از اداره بیرون کرده اند و طرفداران کروبی و میر حسین، پستها را به دست آورده اند. من به صراحت می گویم مدیر کل ارشاد اسلامی استان قزوین از ترس دوستان به دامن دشمنان پناه برده است. شاید این گفته مقداری تند باشد ولی به یقین می شود گفت که مدیر کل ارشاد قزوین از ترس موافقین دیروزش به دامن مخالفان دیروزش پناه برده است. اینکه به اصولگراهای واقعی میدان نمی دهد این دلیل دارد. چون اصولگرایی همرا با پرسشگری است و این اصولگرا ها از ضعف ها می پرسند، پرسش گرند و چون و چرا می کنند، اما دوم خردادی اصلاح طلب، چون در گذشته سابقه خوبی ندارد امروز کوتاه می آید و بله قربان می گوید و مدیر کل ضعیف هم به دنبال نیروی بله قربان گوست. نتیجه این که طرفدار کروبی مسئول روابط عمومی ارشاد می شود و از طرفی دیگر طرفدار سرسخت میرحسین موسوی مسئول شعر ارشاد می شود. شما ببینید در حال حاضر در این اداره اوضاع اصولگرایان باسابقه، در چه حالی است. این ها که کتک طرفداری احمدی نژاد را خوردند - که هنوز دردشان خوب نشده است- را ببینید که در چه وضعی هستند و آنهایی که  فحش به احمدی نژاد می دادند،آن ها را ببینید که چه پست و مقامی گرفته اند. آن مخالفان از ضعف اداره استفاده کردند و زود رنگ عوض کردند و حالا حقوقشان را دارند می گیرند.

یکی دیگر از مشکلاتی که به ارشاد وارد است، غلبه نگاه امنیتی در این اداره است. اینکه مدیر حراست یک اداره معاون فرهنگی همان اداره می شود، این یعنی سیطره سیستم امنیتی بر اداره ارشاد. این از خصوصیات آقای مدیر کل است که به همه قضایا امنیتی نگاه می کند. یعنی زود می گوید پدرت را در می آورم که برعلیه من می نویسی. اینجاست که می گویم این ها نگاه فرهنگی را نمی شناسند. فرهنگ مقوله ای است که با امنیتی بر خورد کردن راه به جایی نخواهد برد.من سوال می کنم که چرا نمی گذارید آزادی بیان باشد، چرا تحمل انتقاد را ندارید و چرا به مشی رییس جمهور عمل نمی کنید که این همه در برخورد با انتقادات صبور است. شما هجمه وارده به آقای احمدی نژاد را در مطبوعات ببینید که ایشان با سعه صدر برخورد می کند ولی در شهر کوچک ما  کسی جرات ندارد حرف بزند و اگر حرف بزند، یک جوری چوب لای چرخش می گذارند. در مقالاتی که دراین چند وقت گذشته نوشته ام این مطلب به خوبی مشخص است که بر گشتی های آن زیاد شده که مسئول نشریه می گوید اگر این حرف را چاپ کنیم، ارشاد  برایمان مشکل ایجاد می کنند و جلوی ما را می گیرد. در این هیجده سالی که در مطبوعات، طنز می نویسیم هیچ وقت چنین اختناقی را مشاهده نکرده ام که این قدر خود سانسوری ایجاد شود. این روش دقیقا برخلاف مشی بزرگان دین ماست، به طور مثال مردم پیش امام جعفر صادق می آمدند و به خدا و دین شک می کردند و امام معصوم تک تک جواب آن ها رامی دادو از همه مهمتر، رسول گرامی اسلام در برابر اعتراض و سوال یک اعرابی پاسخگو بود، ولی سوال می کنم آیا امروزه می شود وسط سخنرانی این دوستان بلند شد و به حرفشان اعتراض کرد.

 ما این دردها را به چه کسی بگوییم؟ بیایند اینهایی که امروزه در تیم ارشادند را با بنده مقایسه کنند، که کداممان در جهات اهداف انقلاب عمل کرده ایم و کداممان در رفع کردن فتنه، بیشتر قدم برداشته ایم. بنده در روزنامه های کشوری جواب یاوه گویی های سروش، مهاجرانی، کدیور و شجریان را داده ام ولی این افراد بعد از انتخابات، چه خدمتی به نظام کرده اند. ما در این وضعیت انتقاد و درد و دلمان را به چه کسی بگوییم. آدم را درشرایطی قرار می دهند که برود با رادیو های بیگانه صحبت کند. اگر هم با آن ها حرف بزنیم می گویند، نگفتیم که این آدم از اول ضد انقلاب و منافق بوده است.جواب ما این است، شما چاره ای برای ما باقی نگذاشتید. من فقط این را می گویم که ای دلسوزان انقلاب، اگر انتقادی حتی از طرف یک فرد مغرض هم می شود به آن جواب دهید و این را بدانید که تنها راه پیروزی ما، پاسخگویی است. من امروزه با یک تناقضی بین عملکرد رهبری و احترام ایشان به هنرمندان و برخورد مسئولین پایین تر رسیده ام.این مسئولین پایین تر حتی نمی خواهند حرف ما را بشنوند.این مشکل این روزهای ما در دستگاه های فرهنگی است. در دیداراخیر شعرا با رهبری، بنده به محضر آقا رسیدم، ایشان بنده را تشویق کردند و فرمودند که شعرهای شما را در روزنامه می خوانم، شما هم خوب شعر می خوانید و هم خوب شعر می گویید. یعنی رهبر به آن عظمت، من امیر عاملی کوچک را در گوشه شهرستان می بیند، ولی توی مدیر کل، این کوچولو را نمی توانی ببینی. در حالی که این کوچولو برای تو ممکن است بسیار گنده باشد.وقتی رهبری بنده را به اسم نام بردند و ما را به حساب آوردند، بنده به هوش و از همه مهمتر توجه رهبر به هنرمندان درود فرستادم.تناقض جالبی است. ما  در این سالها هر چه از رهبری دیدم همه جذب و حمایت بوده ولی هر چه  پایین تر می آییم هر چه می بینیم دفع است. مشکلات فرهنگی یکی دو تا نیست، شما ببینید آقای مشایی می آید عکسهای یک هنرپیشه را که عکاسی کار پنجم، ششم ایشان است را با قیمت چند صد میلیون می خرد و هیچ جوابی نمی دهد  که چرا شما از پول بیت المال خاصه خرجی می کنید .خب ما به آقای احمدی نژاد رای دادیم و برایش زحمت کشیدیم، برایش شعر گفتیم و در ورزشگاه ها این شعرها را خواندیم. اصولگرایان شهر در جریان اند و این مسائل می دانند. اما امروز در شهر ما آقای استاندار، آقای مدیر کل صدا و سیما، حرف ما را گوش نمی کند.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 13:15  توسط محسن جلیلوند  | 

گول نخوردن، دروغهای اسکار، و باقی قضایا

ماجرا از این قرار است که می دانیم اسکار هم مانند تمامی جشنواره های دنیا ، قانون و قاعده ی خاص خودش را دارد و در طی این چند دهه که از حیاتش می گذرد، آنچنان سیستم قرص ومحکمی برای خودش پیدا کرده که نگو ونپرس . اعضای آکادمی هم که تعدادشان به بیش از سه هزار و پانصد نفر می رسد، هم کاملا کارشان را بلد هستند و برطبق قاعده «هرچی تعداد زیاد تر، امکان اشتباه کمتر»، کار خودشان را می کنند و برای سینما درهمه دنیا خط و نشان می کشند که«ببینید! این فیلمهایی که ما انتخاب می کنیم وجایزه می دهیم، شما مردم جهان یادتان باشد که این فیلمها بهترینها هستند . شما باید سلیقه ما  ما را بپذیرید و سلیقه تان را با انتخابهای ما هماهنگ کنید».این چنین است قانون اسکار، برای کسانی که از نزدیک آن را دنبال می کنند. به خاطر همین کار هاست که اسکار دارد هر سال جایزه بی ارزش تری می شود. نمود بارزش اسکار امثال که فیلمی مثل «میلیونر زاغه نشین» که یک فیلم هالیوودی – بالیوودی است و از حق نگذریم یک فیلم خوش ساخت و درجه یکی است – جایزه بهترین فیلم را می گیرد. آن هم فیلمی که که خوش بینی از سر و رویش می بارد و مشکلات شخصیت اول فیلم در آن با راستگویی و صداقت حل می شود -خیلی شبیه به سبک فیلم هندی ها - با چنین اتنخابی شما باید به حد اسکار پی ببری و از همه جالبتر به شویی توجه کنی که عوامل این فیلم در اسکار راه انداختند، وقتی که جایزه را می بردند، تمام عوامل فیلم از کارگردان تا آبدارچی فیلم روی صحنه آمدند و ذوق زدگی مفرطی را از خود نشان دادند.انگار می دانستند که اسکار دیگر قرار نیست به چنین فیلمهای خوش بینانه ای جایزه بدهد. و اما این رکورد زنی «میلیونر زاغه نشین» در حالی بود که وضع فیلمهای امسال هم زیاد خوب نبود ودر این کم خوب بودن، فیلمی جایزه را برد که زیادتر خوب بود ومزد این زیاد بودن را هم زیاد گرفت .فاجعه اسکار امسال وقتی کامل تر می شود که این فیلم جایزه ها را هم درو کرد ،یعنی ده نامزدی وهشت جایزه .این را بگذارید کنار سالهایی که بهترین فیلمها تاریخ سینمای آمریکا، که در حال جاضر فیلم کالت های سینما هستند، اصلا اسکار نگرفتند! . مثل بسیاری از فیلمهای هیچکاک  واکثر کارهای استاد سینما مارتین اسکورسیزی کبیر، که اسکار در کمال شرمندگی بعد از سه دهه و البته برای یکی از ضعیفترین کارهایش به او جایزه داد. نظر دیگر در مورد اسکار هم این است که اسکار معمولا جایزه هایش را نه بنا بر شایستگی های افراد بلکه بر اساس اینکه« حالا باید به این آدم اسکار بدیم، چون داره وقتش می گذره » ربط داد و یا در بازیگری به این اصل که « جایزه را باید به نقش داد ونه به بازی » توجه کرد وکلا اسکار را بی خیال شد.این مورد یعنی اعمال سلیقه دراسکار در مورد مارتین اسکورسیزی خودش را بیشتر نشان داده،ازآنجایی که اوباید سالها صبر کند و بعد از چند شاهکار تمام عیار، وقت به سراشیبی افتادن، یک جایزه ای را هم به او بدهند. این از مواردی است که در مورد اسکارخود او می گوید من را زیاد جدی نگیر وبه کن ، ونیز وبرلین توجه کن . وما متاسف می شویم وقتی بهترین سینمای دنیا اداره اش در دست یکسری پیرمرد افتاده که بیش از همه چیز محافظه کاراند و در سیستم نیم قرن پیش مانده اند و هنوز اصل تجارت را دلیل بر برتری یک فیلم بر فیلم دیگر می دانند

 

 

.این از داوران اما وضعیت فیلمها در امسال هم خوب نبود .«مورد عجیب بنجامین باتن» که الحق بدترین فیلم فینچر است، به حق جایزه را نگرفت .فیلمی که در حد و اندازه فینچر نبود. با یک زمان طولانی با داستان وایده ای جذاب و بکر اما در اجرا از دست رفته ، با زمانهای مرده فراوان، یعنی که شما به راحتی می توانستی این زمان را در فیلم کم و زیاد بکنی و تماشاگر با این وجود چیزی را از دست نمی داد.با یک داستانی که اصلا بنا شده بود که این دو موجود یعنی« براد پیت وکیت بلانچت» باید به هم می رسیدند ولاغیر .مهمتر از این سفر دریایی رفتن بنجامین باتن وآمدنش، همه این ها انگار یک جورهایی به زور به فیلم وصل شده ودربافت فیلم نمی نشست و بیرون می زند .موقع دیدن فیلم آن انتظاری را که از فینچردارید برآورده نمی شود وشما دنبال سوالی برای عدم ارتباط با فیلم می گردی وبه این می رسی که این سوژه و این جور نگاه اصلا به دیوید فینچر نمی خورد،اینجا مشکل دیگری هم هست اسکار، شاهکارهای فینچر چون «هفت» و«باشگاه مشت زنی» را نمی بیند وحالا داوران او را در حالی که از آن فضاهای عمیق و سیاه فاصله گرفته و رمانتیک شده را می بیند و او را برای یکی از فیلمهای متوسطش سیزده بار با نامزد می کنند و جالب تر اینکه فقط دو بار به او جایزه می دهند.ازدیگر فیلمهای لیست بهترین فیلم امسال می توان به «میلک» هم اشاره کرد – نکته جالب در مورد این فیلم این است که بعضی از روزنامه های کشور ترجمه این فیلم را « شیر» آورده اند،اما خارج از این اشتباه ،فیلم تنها نکته مثبتش همان بازی «شان پن »بود. فیلم در مورد زندگی یک سیاستمدار هم جنس باز به نام هاروی میلک است گه در دهه هفتاد میلادی ترور می شود واین فیلم نوعی برگردانی از زندگی این شخص است .سراسرفیلم «میلک» پر از شعار و پیامهای غیراخلاقی ای است که توسط کارگردان هم جنسگرایش « گاس ون سنت » جیغ زده می شود .فیلم سعی عجیبی در صادر کردن یک بیانیه برای فکران خودش دارد  که برای این کارش حداقل موفق است . فیلم دیگر این لیست «کتاب خوان» استیون دالدری است .که« دالدری» در این فیلم سعی در بازخوانی یک رویداد تاریخی این بار از منظردوستی و رابطه یک زن و پسرنوجوان  دارد و داستان زندگی این افراد را در سالهای بعد که هر کدامشان یک سرنوشت خاصی پیدا می کنند نیز محور کارش قرار داده ،.که زن به خاطر مشارکت در جنایتهای نازیها به زندان می افتد و پسر حقوق دان هم هیچ کاری از دستش بر نمی آید ،مگر اینکه کتابهای صوتی ای برای او تهیه کند تا او در تنهاییش آن را بشنود. و این تعجب برانگیزاست که چرا فیلمهایی که به مسائلی مانند هلوکاست وجنایت نازیها می پردازند، و عجیب اینکه که هر روز هم یک نسخه جدید از این نوع فیلمها به بازار می آید، به سرعت جزو نامزد ها می شوند . این طور به نظر می رسد که برای این نامزد شدن  اینگونه فیلمها باید به سراغ عوامل دیگری خارج از شایستگی های خود فیلم نیز گشت.

این در حالی است که عملا بهترین فیلمهای امسال یعنی شوالیه تاریکی« کریس نولان» و«نیویورک جز به کل» چارلی کافمن و« ریچل ازدواج می کند » ازجاناتان دمی ،مورد بی توجهی تمام قرار می گیرند. فیلم دیگر امسال فیلمی است به نام «شک». با بازی های خوب بازیگرانش وبا بازی مثل همیشه دقیق مریل استریپ این بار در نقش یک راهبه و فیلیپ سیمورهافمن در نقش کشیش و دو بازی خوب وتاثیر گذار از بازیگران نقش مکملش ونکته مهم هم اینجاست که هر چهار نفر برای بازی در این فیلم نامزد اسکار شدند و البته هیچ کدام هم جایزه ای نبردند. «شک» فیلم محکمی از پاتریک شانلی با فیلمنامه وکارگردانی خودش است که به طرح یک مسئله مهم مثل، قدرت طلبی وشک کردن به دیگری وعاقبت این شک می پردازد. تنها وجه آزاردهنده کار ساختار بیش از حد تئاتری کار است که در مرحله اجرا چندان نتوانسته سینمایی بشود وارزشهای فیلم در پای ساختار تئاتری و نمایش نامه ای آن تا حدودی از دست رفته است.

از فهرست بهترین فیلمهای امسال که در غیاب دو فیلم درجه یک امسال به ناحق دیده نشدند یعنی بتمن کریس نولان وکار چارلی کافمن  «نیویورک جز به کل» ،فیلمی که به حق بهترین فیلم در این چند لیست بود و قدرت بالای کارگردانی ،کارگردانش را به بهترین شکل ممکن نشان می داد« فراست – نیکسون» ران هاوارد بود .کارخوب ران هاوارد در کارگردانی وهدایت فیلم که ارزش فیلم را از تمام فیلمهای این لیست بالاتر برده بود.فیلمی که بر اساس داستان مصاحبه دیوید فراست با نیکسون پس از فاجعه واترگیت ساخته شده. هاوارد در این فیلم به خوبی سیر توانایی یک شومن را نشان می دهد که می تواند کار را به جایی برساند که رییس جمهور مستعفی آمریکا، جلوی دوربینهای تلویزیونی از مردم آمریکا عذرخواهی کند ومسولیت کارهایش را سرانجام بپذیرد .وجود این دو فیلم آخری یعنی «شک و فراست – نیکسون» تا حدودی مرهمی برای زخمهایی است که از اسکار امسال به جای مانده .اما وقتی فیلم درخشان کریس نولان اصلا جزو نامزدها هم نیست باید به سطح سلیقه جایزه دهنده ها پی برد و برایشان تاسف خورد که انگار اصلا فیلم را درک نکرده اند وسیاهی وعمیق بودن فیلم را تشخیص نداده اند. انگار فکر کرده اند با یکی دیگر از این گونه فیلمهای «من گونه» سینمای آمریکا مثل سوپرمن، اسپایدرمن و... طرفند که امثال برتون ، شوماخر و ریمی می سازند که فقط برای سرگرمی مردم ساخته می شوند .بگذریم ... واما اگر از ما بخواهند باور کنیم که بهترین فیلم اسکار امسال همانی است که اسکار می گوید باید بگوییم «ما دیگه گول این بازی ها رو نمی خوریم».  

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 13:34  توسط محسن جلیلوند  | 

فیلم کوری ساخته "فرناندو میرلیس" که فیلم افتتاحیه جشنواره کن  امسال بود را تازه دیدم و افسوس خوردم که چقدر دیر این فیلم بسیار جذاب را دیدم .فیلمی که از "کوری" حرف میزد و این بیماری را بسیار خوب تونسته بود به مفاهیم اجتماعی وسیاسی خاصی پیوند دهد .یعنی چه ؟عرض میکنم. با کوری بسیاری از مردم یک شهر یکسری از این کورها را برای اینکه ویروس کوری را پخش نکنند قرنطینه می کنند .در این محل قرنطینه عده ای کور هم هستند که شر اند وادعای پادشاهی بر آن محل را دارند و کار از اینجاست که به فاجعه ای ختممی شود که باید دید. به جایی اینکه انسانها در این موقعیت سخت باهم باشند و همدیگر را کمک کمند دارند به ارضای خوی حیوانی شان می پردازند.

  از دیگر خوبی های فیلم این بوده که فرم و محتوا به خوبی با یکدیگر عجین شده اند .استفاده فراوان از "فید این ها" وفلو و"فلو فوکوس" شدن هاُُُِ ریختن نور سفید در صحنه استفاده بجا از دیزالو که به بافت فیلم می خورد و شخصیتهای کار را شبیه شبح می کند از کارهای جذاب و کارگردانی درست میرلس است .

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 17:35  توسط محسن جلیلوند  | 

از " در باره الی " گفتن کاری سخت وپیچیده است .در حالی که شما با فیلم وداستانی به ظاهر ساده روبرویید .چند زوج جوان وسابقا هم دانشگاهی تصمیم می گیرند چند روزی را به شمال بروند وهمراه این سه زوج زن ومردی هم هستند که می خواهند در این چند روز با هم آشنا شوند.زن ومردی که هردو در گذشته زندگی ناکامی داشته اند. قضایا به خوبی وخوشی ادامه پیدا می کند تا اینکه یکی از آنها در دریا غرق می شود . ازاینجاست که دلهره واضطراب فیلم را دربر می گیرد واتفاقا حرف اصلی فیلم هم از اینجا آغاز می شود .فیلم در مورد طبقه ای حرف می زند که آنها را به خوبی می شناسد ،اصغر فرهادی به درک کاملی از طبقه متوسط رسیده ، طبقه ای که همواره مثل اسمی که رویش گذاشته اند "متوسط اند" . درهمه چیز انگار متوسط اند متوسط در شادی ،متوسط درغم و متوسط در... .ساده گی اول داستان جایش را به پیچیدگی وابهام نیمه دوم فیلم می دهد

آنجایی که بعد از غرق شدن الی، تمام رفتاراین زوجها به هم می ریزد و ازاینجاست که یک حادثه هولناک آن ورذات آدمها را نشان می دهد .آدمهایی که دائم در حال قضاوت کردن هستند وتقصیر حادثه پیش آمده را به گردن هم می اندازند،و هرکدام به گونه ای به هم نیش وکنایه م یزنند .وچون در مهندسی دقیق فیلمنامه همه چیز درست وسرجایش است همه آدمهای این قصه به گونه ای در این حادثه نقش دارند .حتی خود الی وبعد نامزدش .پس همه آنها برای این که می دانند که مقصرند فرافکنی می کنند ودیگران را مورد خطاب قرار می دهند .حتی این مقصریابی بین زن وشوهرهاهم هست ، انجایی که بحثهای امیر با سپیده ( گلشیفته فراهانی ومانی حقیقی با بازی بسیار خوب هردوشان ) ودعواها ی شهره با پیمان با بازی مریلا زارعی وپیمان معادی به طور ماهرانه ای در دل حوادث فیلم تعبیه شده اند .

فیلم تا میانه هایش ذهن بیننده را به این سمت می برد که موضوع اصلی اش در مورد "قضاوت" است .اما ما پس از دیدن مقدمه که شامل فصل های ابتدایی کار است وشوک ونقطه عطف ماجرا که غرق شدن الی است اینجا با شوکی دیگر در روند فیلمنامه مواجهیم که آن بحث" پنهان کاری" است که نمود بارزش را در شخصیت سپیده می بینیم. اوالی را به این سفر دعوت کرده درحالی که که از بقیه مخفی نگه داشته که الی نامزد داشته است وپیش خودش فکر می کرده( گفتن این حرفها که لازم نیست) . این پنهان کردن واقعیت از طرف سپیده شبیه رفتارهای ما نیز هست که اول کاری را انجام می دهیم ومی گوییم که ( ببینم بعدا چه می شود !) این درست مانند زندگی ماست که چوب بی صداقتی ومهم نشمردن اموری که بسیار بسیار مهم اند وتعیین کنند ه در زندگی مان هستند را می خوریم .واین درست مثل خود فیلم اصغر فرهادی هم هست که برخلاف بسیاری از فیلمها، کاملا به جزئیات و ظواهر تاکید می کند واز دل همین جزییات به ظاهر کم ارزش کلیتی جذاب بیرون می کشد، که باید اعتراف کر د هوش از سر مخاطب می برد .

بعد از مطرح کردن مسئله" پنهان کاری" از جانب فیلمساز، ما در گردش دیگری با مفهمومی به نام مصلحت جمعی واخلاق جمعی وبرخوردش با اخلاق فردی روبرو ییم .از دروغگویی وراستگویی دراینجای فیلم ما با مفاهیم بزرگتری روبرو می شویم .صحنه ای که نامزد الی از سپیده می خواهد راستش را به او بگوید که آیا الی به او گفته نامزد دارد یا نه ؟ صحنه بسیار مهمی است .که اینجا با جوابی (دروغی) از جانب سپیده موجه می شویم که جان همه را نجات می دهد .جالبی این نسل واین طبقه هم دراینجاست که نجاتشان با دروغگویی در یک جا به هم می رسد. ودر یکی از بهترین پایان بندی های فیلمهای اصغر فرهادی او به گل نشستن این طبقه را به بهترین شکلی نشان می دهد،ماشین ام دبلیوی آنها در شن ساحل گیر کرده وتمامی آنها سعی دارند از گل بیرون بیایند وبه زندگی همراه با دروغگویی و پنهان کاری و.. ادامه دهند.

از ساختار دقیق در باره الی گفتن نیاز به بحث ودقت بسیاری دارد که طبعا با یکبار دیدن فیلم حاصل نمی شود.ساختار فیلم جدید اصغر فرهادی با محتوای آن به شکل عجیبی چفت شده است .ساختاری که برخلاف بسیاری از فیلمهای متفاوت نمای جشنواره امسال ( بروزن تماشاگرنما !) که می خواستند به زور فرم عجیب وغریبشان را بر فیلم اجرا کنند ،فرم فیلم کاملا اتخاد شده از محتوای فیلم است .دوربینی که بدون به رخ کشیدن های عجیب وغریب خودش به شکل جذابی دارد ما را به درون حادثه می برد وما را یکی از افراد سهیم در حادثه می کنند. از کارگردانی ای باید یاد کرد که بازی ها وفیلمبرداری را به سمتی برده که به جای ادا درآوردن وبازی کردن، "زندگی کردن" را اجرا کند. این در مورد فیلمبرداری درخشان حسین جعفریان آنجا خودش را نشان می دهد که احساس می کنیم دوربین چون هندی کم دارد صرفا وقایع را نشانمان می دهد .درمورد بازی ها که باید گفت بازی ها در این فیلم کاملا از مرز بازیگری گذشته وبه سمت وسوی زندگی رفته است و می دانیم این درخواستی بوده که فرهادی از بازیگرانش داشته و این خودش را در کار شهاب حسینی ومریلا زارعی ، گلشیفته فراهانی ورعنا آزادی ور ،احمد مهرانفرنشان می دهد و این در مورد بخصوص بازی های عالی مانی حقیقی وپیمان معادی به بهترین وجه خودش را نشان می دهد واصلا بازی های خوب همه تیم بازیگری اش را شامل می شود حتی در مورد بازی های بچه ها در فیلم که چقدر خوب وطبیعی در آمده است .وجود چنین شاهکار درجه یکی را در سینمایمان ما مدیون اصغر فرهادی وتیم درجه یکی هستیم که به سرپرستی او به بهترین شکل ممکن کارشان را انجام داده اند .

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 2:15  توسط محسن جلیلوند  | 
 

فیلم "درباره الی" رو امروز ( یکشنبه)تو سینما بهمن دیدم . واقعا لذت بردم .فیلمی که در تک تک صحنه هایش با ریتم و اجرای درست،فیلمنامه فوق العاده دقیق و پیچ در پیچ و فکر شده ، با بازیهای جذاب وگیرا از تک تک بازیگرانش و رساندن یک مفهموم بسیار عمیق و درست یعنی بررسی کردن عیبها و ضعفهای طبقه متوسط ایرانی و بحث در مورد مفهومی چون" قضاوت و بدقضاوتی "برای انسانهایی که برای رفع تکلیف از خودشان و برای اینکه به دردسر نیفتند، زن جوان پاکی را انگ خیانت به او می زنند و تازه قبل از آن کاملا تقصیر همه مشکلات را تقصیر هم می اندازند .همه به هم انگ می زنند .فیلم به طور جذاب برای جویندگان و  عاشقان سینما درسی است برای فیلم سازی و فیلمنامه نویسی و... اگه می تونید ببینید برید ببینید و حالش را ببرید.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 0:32  توسط محسن جلیلوند  | 
 
  بالا