|
نفس عمیق
|
||
|
در باب سیاست،سینما، موسیقی، ادبیات و دانشگاه |
گول نخوردن، دروغهای اسکار، و باقی قضایا

ماجرا از این قرار است که می دانیم اسکار هم مانند تمامی جشنواره های دنیا ، قانون و قاعده ی خاص خودش را دارد و در طی این چند دهه که از حیاتش می گذرد، آنچنان سیستم قرص ومحکمی برای خودش پیدا کرده که نگو ونپرس . اعضای آکادمی هم که تعدادشان به بیش از سه هزار و پانصد نفر می رسد، هم کاملا کارشان را بلد هستند و برطبق قاعده «هرچی تعداد زیاد تر، امکان اشتباه کمتر»، کار خودشان را می کنند و برای سینما درهمه دنیا خط و نشان می کشند که«ببینید! این فیلمهایی که ما انتخاب می کنیم وجایزه می دهیم، شما مردم جهان یادتان باشد که این فیلمها بهترینها هستند . شما باید سلیقه ما ما را بپذیرید و سلیقه تان را با انتخابهای ما هماهنگ کنید».این چنین است قانون اسکار، برای کسانی که از نزدیک آن را دنبال می کنند. به خاطر همین کار هاست که اسکار دارد هر سال جایزه بی ارزش تری می شود. نمود بارزش اسکار امثال که فیلمی مثل «میلیونر زاغه نشین» که یک فیلم هالیوودی – بالیوودی است و از حق نگذریم یک فیلم خوش ساخت و درجه یکی است – جایزه بهترین فیلم را می گیرد. آن هم فیلمی که که خوش بینی از سر و رویش می بارد و مشکلات شخصیت اول فیلم در آن با راستگویی و صداقت حل می شود -خیلی شبیه به سبک فیلم هندی ها - با چنین اتنخابی شما باید به حد اسکار پی ببری و از همه جالبتر به شویی توجه کنی که عوامل این فیلم در اسکار راه انداختند، وقتی که جایزه را می بردند، تمام عوامل فیلم از کارگردان تا آبدارچی فیلم روی صحنه آمدند و ذوق زدگی مفرطی را از خود نشان دادند.انگار می دانستند که اسکار دیگر قرار نیست به چنین فیلمهای خوش بینانه ای جایزه بدهد. و اما این رکورد زنی «میلیونر زاغه نشین» در حالی بود که وضع فیلمهای امسال هم زیاد خوب نبود ودر این کم خوب بودن، فیلمی جایزه را برد که زیادتر خوب بود ومزد این زیاد بودن را هم زیاد گرفت .فاجعه اسکار امسال وقتی کامل تر می شود که این فیلم جایزه ها را هم درو کرد ،یعنی ده نامزدی وهشت جایزه .این را بگذارید کنار سالهایی که بهترین فیلمها تاریخ سینمای آمریکا، که در حال جاضر فیلم کالت های سینما هستند، اصلا اسکار نگرفتند! . مثل بسیاری از فیلمهای هیچکاک واکثر کارهای استاد سینما مارتین اسکورسیزی کبیر، که اسکار در کمال شرمندگی بعد از سه دهه و البته برای یکی از ضعیفترین کارهایش به او جایزه داد. نظر دیگر در مورد اسکار هم این است که اسکار معمولا جایزه هایش را نه بنا بر شایستگی های افراد بلکه بر اساس اینکه« حالا باید به این آدم اسکار بدیم، چون داره وقتش می گذره » ربط داد و یا در بازیگری به این اصل که « جایزه را باید به نقش داد ونه به بازی » توجه کرد وکلا اسکار را بی خیال شد.این مورد یعنی اعمال سلیقه دراسکار در مورد مارتین اسکورسیزی خودش را بیشتر نشان داده،ازآنجایی که اوباید سالها صبر کند و بعد از چند شاهکار تمام عیار، وقت به سراشیبی افتادن، یک جایزه ای را هم به او بدهند. این از مواردی است که در مورد اسکارخود او می گوید من را زیاد جدی نگیر وبه کن ، ونیز وبرلین توجه کن . وما متاسف می شویم وقتی بهترین سینمای دنیا اداره اش در دست یکسری پیرمرد افتاده که بیش از همه چیز محافظه کاراند و در سیستم نیم قرن پیش مانده اند و هنوز اصل تجارت را دلیل بر برتری یک فیلم بر فیلم دیگر می دانند

.این از داوران اما وضعیت فیلمها در امسال هم خوب نبود .«مورد عجیب بنجامین باتن» که الحق بدترین فیلم فینچر است، به حق جایزه را نگرفت .فیلمی که در حد و اندازه فینچر نبود. با یک زمان طولانی با داستان وایده ای جذاب و بکر اما در اجرا از دست رفته ، با زمانهای مرده فراوان، یعنی که شما به راحتی می توانستی این زمان را در فیلم کم و زیاد بکنی و تماشاگر با این وجود چیزی را از دست نمی داد.با یک داستانی که اصلا بنا شده بود که این دو موجود یعنی« براد پیت وکیت بلانچت» باید به هم می رسیدند ولاغیر .مهمتر از این سفر دریایی رفتن بنجامین باتن وآمدنش، همه این ها انگار یک جورهایی به زور به فیلم وصل شده ودربافت فیلم نمی نشست و بیرون می زند .موقع دیدن فیلم آن انتظاری را که از فینچردارید برآورده نمی شود وشما دنبال سوالی برای عدم ارتباط با فیلم می گردی وبه این می رسی که این سوژه و این جور نگاه اصلا به دیوید فینچر نمی خورد،اینجا مشکل دیگری هم هست اسکار، شاهکارهای فینچر چون «هفت» و«باشگاه مشت زنی» را نمی بیند وحالا داوران او را در حالی که از آن فضاهای عمیق و سیاه فاصله گرفته و رمانتیک شده را می بیند و او را برای یکی از فیلمهای متوسطش سیزده بار با نامزد می کنند و جالب تر اینکه فقط دو بار به او جایزه می دهند.ازدیگر فیلمهای لیست بهترین فیلم امسال می توان به «میلک» هم اشاره کرد – نکته جالب در مورد این فیلم این است که بعضی از روزنامه های کشور ترجمه این فیلم را « شیر» آورده اند،اما خارج از این اشتباه ،فیلم تنها نکته مثبتش همان بازی «شان پن »بود. فیلم در مورد زندگی یک سیاستمدار هم جنس باز به نام هاروی میلک است گه در دهه هفتاد میلادی ترور می شود واین فیلم نوعی برگردانی از زندگی این شخص است .سراسرفیلم «میلک» پر از شعار و پیامهای غیراخلاقی ای است که توسط کارگردان هم جنسگرایش « گاس ون سنت » جیغ زده می شود .فیلم سعی عجیبی در صادر کردن یک بیانیه برای فکران خودش دارد که برای این کارش حداقل موفق است . فیلم دیگر این لیست «کتاب خوان» استیون دالدری است .که« دالدری» در این فیلم سعی در بازخوانی یک رویداد تاریخی این بار از منظردوستی و رابطه یک زن و پسرنوجوان دارد و داستان زندگی این افراد را در سالهای بعد که هر کدامشان یک سرنوشت خاصی پیدا می کنند نیز محور کارش قرار داده ،.که زن به خاطر مشارکت در جنایتهای نازیها به زندان می افتد و پسر حقوق دان هم هیچ کاری از دستش بر نمی آید ،مگر اینکه کتابهای صوتی ای برای او تهیه کند تا او در تنهاییش آن را بشنود. و این تعجب برانگیزاست که چرا فیلمهایی که به مسائلی مانند هلوکاست وجنایت نازیها می پردازند، و عجیب اینکه که هر روز هم یک نسخه جدید از این نوع فیلمها به بازار می آید، به سرعت جزو نامزد ها می شوند . این طور به نظر می رسد که برای این نامزد شدن اینگونه فیلمها باید به سراغ عوامل دیگری خارج از شایستگی های خود فیلم نیز گشت.
این در حالی است که عملا بهترین فیلمهای امسال یعنی شوالیه تاریکی« کریس نولان» و«نیویورک جز به کل» چارلی کافمن و« ریچل ازدواج می کند » ازجاناتان دمی ،مورد بی توجهی تمام قرار می گیرند. فیلم دیگر امسال فیلمی است به نام «شک». با بازی های خوب بازیگرانش وبا بازی مثل همیشه دقیق مریل استریپ این بار در نقش یک راهبه و فیلیپ سیمورهافمن در نقش کشیش و دو بازی خوب وتاثیر گذار از بازیگران نقش مکملش ونکته مهم هم اینجاست که هر چهار نفر برای بازی در این فیلم نامزد اسکار شدند و البته هیچ کدام هم جایزه ای نبردند. «شک» فیلم محکمی از پاتریک شانلی با فیلمنامه وکارگردانی خودش است که به طرح یک مسئله مهم مثل، قدرت طلبی وشک کردن به دیگری وعاقبت این شک می پردازد. تنها وجه آزاردهنده کار ساختار بیش از حد تئاتری کار است که در مرحله اجرا چندان نتوانسته سینمایی بشود وارزشهای فیلم در پای ساختار تئاتری و نمایش نامه ای آن تا حدودی از دست رفته است.
از فهرست بهترین فیلمهای امسال که در غیاب دو فیلم درجه یک امسال به ناحق دیده نشدند یعنی بتمن کریس نولان وکار چارلی کافمن «نیویورک جز به کل» ،فیلمی که به حق بهترین فیلم در این چند لیست بود و قدرت بالای کارگردانی ،کارگردانش را به بهترین شکل ممکن نشان می داد« فراست – نیکسون» ران هاوارد بود .کارخوب ران هاوارد در کارگردانی وهدایت فیلم که ارزش فیلم را از تمام فیلمهای این لیست بالاتر برده بود.فیلمی که بر اساس داستان مصاحبه دیوید فراست با نیکسون پس از فاجعه واترگیت ساخته شده. هاوارد در این فیلم به خوبی سیر توانایی یک شومن را نشان می دهد که می تواند کار را به جایی برساند که رییس جمهور مستعفی آمریکا، جلوی دوربینهای تلویزیونی از مردم آمریکا عذرخواهی کند ومسولیت کارهایش را سرانجام بپذیرد .وجود این دو فیلم آخری یعنی «شک و فراست – نیکسون» تا حدودی مرهمی برای زخمهایی است که از اسکار امسال به جای مانده .اما وقتی فیلم درخشان کریس نولان اصلا جزو نامزدها هم نیست باید به سطح سلیقه جایزه دهنده ها پی برد و برایشان تاسف خورد که انگار اصلا فیلم را درک نکرده اند وسیاهی وعمیق بودن فیلم را تشخیص نداده اند. انگار فکر کرده اند با یکی دیگر از این گونه فیلمهای «من گونه» سینمای آمریکا مثل سوپرمن، اسپایدرمن و... طرفند که امثال برتون ، شوماخر و ریمی می سازند که فقط برای سرگرمی مردم ساخته می شوند .بگذریم ... واما اگر از ما بخواهند باور کنیم که بهترین فیلم اسکار امسال همانی است که اسکار می گوید باید بگوییم «ما دیگه گول این بازی ها رو نمی خوریم».

فیلم کوری ساخته "فرناندو میرلیس" که فیلم افتتاحیه جشنواره کن امسال بود را تازه دیدم و افسوس خوردم که چقدر دیر این فیلم بسیار جذاب را دیدم .فیلمی که از "کوری" حرف میزد و این بیماری را بسیار خوب تونسته بود به مفاهیم اجتماعی وسیاسی خاصی پیوند دهد .یعنی چه ؟عرض میکنم. با کوری بسیاری از مردم یک شهر یکسری از این کورها را برای اینکه ویروس کوری را پخش نکنند قرنطینه می کنند .در این محل قرنطینه عده ای کور هم هستند که شر اند وادعای پادشاهی بر آن محل را دارند و کار از اینجاست که به فاجعه ای ختممی شود که باید دید. به جایی اینکه انسانها در این موقعیت سخت باهم باشند و همدیگر را کمک کمند دارند به ارضای خوی حیوانی شان می پردازند.
از دیگر خوبی های فیلم این بوده که فرم و محتوا به خوبی با یکدیگر عجین شده اند .استفاده فراوان از "فید این ها" وفلو و"فلو فوکوس" شدن هاُُُِ ریختن نور سفید در صحنه استفاده بجا از دیزالو که به بافت فیلم می خورد و شخصیتهای کار را شبیه شبح می کند از کارهای جذاب و کارگردانی درست میرلس است .
از " در باره الی " گفتن کاری سخت وپیچیده است .در حالی که شما با فیلم وداستانی به ظاهر ساده روبرویید .چند زوج جوان وسابقا هم دانشگاهی تصمیم می گیرند چند روزی را به شمال بروند وهمراه این سه زوج زن ومردی هم هستند که می خواهند در این چند روز با هم آشنا شوند.زن ومردی که هردو در گذشته زندگی ناکامی داشته اند. قضایا به خوبی وخوشی ادامه پیدا می کند تا اینکه یکی از آنها در دریا غرق می شود . ازاینجاست که دلهره واضطراب فیلم را دربر می گیرد واتفاقا حرف اصلی فیلم هم از اینجا آغاز می شود .فیلم در مورد طبقه ای حرف می زند که آنها را به خوبی می شناسد ،اصغر فرهادی به درک کاملی از طبقه متوسط رسیده ، طبقه ای که همواره مثل اسمی که رویش گذاشته اند "متوسط اند" . درهمه چیز انگار متوسط اند متوسط در شادی ،متوسط درغم و متوسط در... .ساده گی اول داستان جایش را به پیچیدگی وابهام نیمه دوم فیلم می دهد
آنجایی که بعد از غرق شدن الی، تمام رفتاراین زوجها به هم می ریزد و ازاینجاست که یک حادثه هولناک آن ورذات آدمها را نشان می دهد .آدمهایی که دائم در حال قضاوت کردن هستند وتقصیر حادثه پیش آمده را به گردن هم می اندازند،و هرکدام به گونه ای به هم نیش وکنایه م یزنند .وچون در مهندسی دقیق فیلمنامه همه چیز درست وسرجایش است همه آدمهای این قصه به گونه ای در این حادثه نقش دارند .حتی خود الی وبعد نامزدش .پس همه آنها برای این که می دانند که مقصرند فرافکنی می کنند ودیگران را مورد خطاب قرار می دهند .حتی این مقصریابی بین زن وشوهرهاهم هست ، انجایی که بحثهای امیر با سپیده ( گلشیفته فراهانی ومانی حقیقی با بازی بسیار خوب هردوشان ) ودعواها ی شهره با پیمان با بازی مریلا زارعی وپیمان معادی به طور ماهرانه ای در دل حوادث فیلم تعبیه شده اند .
فیلم تا میانه هایش ذهن بیننده را به این سمت می برد که موضوع اصلی اش در مورد "قضاوت" است .اما ما پس از دیدن مقدمه که شامل فصل های ابتدایی کار است وشوک ونقطه عطف ماجرا که غرق شدن الی است اینجا با شوکی دیگر در روند فیلمنامه مواجهیم که آن بحث" پنهان کاری" است که نمود بارزش را در شخصیت سپیده می بینیم. اوالی را به این سفر دعوت کرده درحالی که که از بقیه مخفی نگه داشته که الی نامزد داشته است وپیش خودش فکر می کرده( گفتن این حرفها که لازم نیست) . این پنهان کردن واقعیت از طرف سپیده شبیه رفتارهای ما نیز هست که اول کاری را انجام می دهیم ومی گوییم که ( ببینم بعدا چه می شود !) این درست مانند زندگی ماست که چوب بی صداقتی ومهم نشمردن اموری که بسیار بسیار مهم اند وتعیین کنند ه در زندگی مان هستند را می خوریم .واین درست مثل خود فیلم اصغر فرهادی هم هست که برخلاف بسیاری از فیلمها، کاملا به جزئیات و ظواهر تاکید می کند واز دل همین جزییات به ظاهر کم ارزش کلیتی جذاب بیرون می کشد، که باید اعتراف کر د هوش از سر مخاطب می برد .
بعد از مطرح کردن مسئله" پنهان کاری" از جانب فیلمساز، ما در گردش دیگری با مفهمومی به نام مصلحت جمعی واخلاق جمعی وبرخوردش با اخلاق فردی روبرو ییم .از دروغگویی وراستگویی دراینجای فیلم ما با مفاهیم بزرگتری روبرو می شویم .صحنه ای که نامزد الی از سپیده می خواهد راستش را به او بگوید که آیا الی به او گفته نامزد دارد یا نه ؟ صحنه بسیار مهمی است .که اینجا با جوابی (دروغی) از جانب سپیده موجه می شویم که جان همه را نجات می دهد .جالبی این نسل واین طبقه هم دراینجاست که نجاتشان با دروغگویی در یک جا به هم می رسد. ودر یکی از بهترین پایان بندی های فیلمهای اصغر فرهادی او به گل نشستن این طبقه را به بهترین شکلی نشان می دهد،ماشین ام دبلیوی آنها در شن ساحل گیر کرده وتمامی آنها سعی دارند از گل بیرون بیایند وبه زندگی همراه با دروغگویی و پنهان کاری و.. ادامه دهند.
از ساختار دقیق در باره الی گفتن نیاز به بحث ودقت بسیاری دارد که طبعا با یکبار دیدن فیلم حاصل نمی شود.ساختار فیلم جدید اصغر فرهادی با محتوای آن به شکل عجیبی چفت شده است .ساختاری که برخلاف بسیاری از فیلمهای متفاوت نمای جشنواره امسال ( بروزن تماشاگرنما !) که می خواستند به زور فرم عجیب وغریبشان را بر فیلم اجرا کنند ،فرم فیلم کاملا اتخاد شده از محتوای فیلم است .دوربینی که بدون به رخ کشیدن های عجیب وغریب خودش به شکل جذابی دارد ما را به درون حادثه می برد وما را یکی از افراد سهیم در حادثه می کنند. از کارگردانی ای باید یاد کرد که بازی ها وفیلمبرداری را به سمتی برده که به جای ادا درآوردن وبازی کردن، "زندگی کردن" را اجرا کند. این در مورد فیلمبرداری درخشان حسین جعفریان آنجا خودش را نشان می دهد که احساس می کنیم دوربین چون هندی کم دارد صرفا وقایع را نشانمان می دهد .درمورد بازی ها که باید گفت بازی ها در این فیلم کاملا از مرز بازیگری گذشته وبه سمت وسوی زندگی رفته است و می دانیم این درخواستی بوده که فرهادی از بازیگرانش داشته و این خودش را در کار شهاب حسینی ومریلا زارعی ، گلشیفته فراهانی ورعنا آزادی ور ،احمد مهرانفرنشان می دهد و این در مورد بخصوص بازی های عالی مانی حقیقی وپیمان معادی به بهترین وجه خودش را نشان می دهد واصلا بازی های خوب همه تیم بازیگری اش را شامل می شود حتی در مورد بازی های بچه ها در فیلم که چقدر خوب وطبیعی در آمده است .وجود چنین شاهکار درجه یکی را در سینمایمان ما مدیون اصغر فرهادی وتیم درجه یکی هستیم که به سرپرستی او به بهترین شکل ممکن کارشان را انجام داده اند .
فیلم "درباره الی" رو امروز ( یکشنبه)تو سینما بهمن دیدم . واقعا لذت بردم .فیلمی که در تک تک صحنه هایش با ریتم و اجرای درست،فیلمنامه فوق العاده دقیق و پیچ در پیچ و فکر شده ، با بازیهای جذاب وگیرا از تک تک بازیگرانش و رساندن یک مفهموم بسیار عمیق و درست یعنی بررسی کردن عیبها و ضعفهای طبقه متوسط ایرانی و بحث در مورد مفهومی چون" قضاوت و بدقضاوتی "برای انسانهایی که برای رفع تکلیف از خودشان و برای اینکه به دردسر نیفتند، زن جوان پاکی را انگ خیانت به او می زنند و تازه قبل از آن کاملا تقصیر همه مشکلات را تقصیر هم می اندازند .همه به هم انگ می زنند .فیلم به طور جذاب برای جویندگان و عاشقان سینما درسی است برای فیلم سازی و فیلمنامه نویسی و... اگه می تونید ببینید برید ببینید و حالش را ببرید.
زجر سکوت

استفاده از کليشه ها مي تواند در راه توليد فيلمي موفق موثر واقع شود، به شرطي که اين مولفه ها به عنوان چارچوب مورد توجه قرار بگيرد تا از طريق عناصر امتحان پس داده موقعيتي تازه به وجود بيايد اتفاقي که در پاداش سکوت نيفتاد. ابراهيم حاتمي کيا در عرصه فيلم دفاع مقدس با تعريف مولفه هايي که منحصر به آثارش بود، توانست سبکي خاص را به کار بگيرد که به صورت مستقيم يا غيرمستقيم مورد استفاده برخي کارگردان هاي اين ژانر قرار مي گيرد. اين موضوع هم در طرح سوژه و نگارش فيلمنامه خود را نشان مي دهد و هم اينکه به جهت ساختاري در زمينه تصويرسازي صحيح اثر موثر واقع مي شود. اين کارگردان در وهله نخست يک سوژه منحصربفرد انتخاب مي کند که پيش از او در فيلمي ديگر مورد استفاده قرار نگرفته است. در ادامه داستان بر اساس همان سوژه به گونه اي گسترش پيدا مي کند که همه عوامل در جهت پرورش مضمون پيش برود. مهم تر اينکه حاتمي کيا از عنصر بازيگر بيشترين استفاده را مي کند. به نحوي که بازيگران فيلم هاي او در ژانر دفاع مقدس وجهي متفاوت از قدرت نقش پردازي را نشان مي دهند.
به نظر مي رسد مازيار ميري براي ساختن نخستين اثر بلند سينمايي اش، خواسته يا ناخواسته، از همان کليشه ها يا به عبارتي مولفه هاي مورد توجه حاتمي کيا استفاده کرده است. يعني انتخاب سوژه با دقت بسيار خوبي انجام شده است اينکه يک رزمنده قديمي ناگهان نزد پدر يکي از همرزمان شهيد خود مي رود و مدعي کشته شدن او مي شود. اما متاسفانه اين موضوع ناب در ادامه به هيچ وجه بسط مناسبي پيدا نمي کند. در اين فيلم ذهن مخاطب بايد به اندازه اي تحريک شود که همانند يک کارآگاه که شغلش يافتن قاتل و معرفي اوست، بيننده هم بايد لحظات مختلف اثر را به صورت دقيق پيگيري نمايد تا مدعاي اين رزمنده اثبات يا رد شود. اين مسئله نيازمند شکل گيري اتفاقات به گونه اي است که فيلم با يک ضرباهنگ بسيار تند و پرتنش پيش برود و براي لحظه اي ذهن مخاطب را آزاد نگذارد. اتفاقي که هيچ وقت به وجود نمي آيد. کارگردان پاداش سکوت وقت را بيش از اندازه تلف مي کند. يعني به جاي اينکه هر اتفاق همانند يک ضربه باشد که تماشاگر را بيش از قبل مدهوش اتفاقات کند، به اندازه اي اتفاقات کشدار و طولاني طراحي مي شوند که فرصت به طور کامل از دس مي رود.
مهم تر اينکه، سازنده اين اثر به اندازه اي درگير بيان سايل و شکلات ايثارگران در جامعه کنوني مي شود که سوژه اصلي از دست مي رود. اين کارگردان در نحوه انتخاب بازيگر و هماهنگ کردن آنها با نقش نيز به شدت دچار مشکل مي شود. به عبارت ديگر، سازنده اين اثر سراغ پرويز پرستويي مي رود که با حضور در فيلم هاي حاتمي کيا تبديل به بازيگر ثابت فيلم هاي دفاع مقدس شده است. اما در نحوه گرفتن بازي از وي خوب عمل نمي کند. پرستويي بازيگري است که براي ارائه نقش خود به شکلي ماندگار نيازمند ضاسازي مناسب و در عين حال گسترده اي است که بتواند از تمامي توانايي هاي فيزيکي و حتي بياني خود استفاده کند. اما این امکان به وي داده نمي شود. شخصيت اصلي اين فيلم با آنکه در موقعيتي مرموز قرار مي گيرد، اما در ارائه واکنش هاي بيروني قابل توجه دچار محدوديت است و چنين وضعيتي با نحوه بازي پرستويي هماهنگي ندارد. رضا کيانيان و فرهاد اصلاني نيز به صورت نسبي با همين مشکل مواجه هستند. يعني نقش کيانيان به اندازه اي کوتاه است که بود يا نبودش در قصه هيچ فرقي نمي کند. مهم تر اينکه مي توان به جاي وي از هر بازيگر ديگري استفاده کرد، بدون اينکه کوچکترين تفاوتي در نوع ايفاي نقش مشاهده شود. هر چند کيانيان قادر است از نقشي کوتاه، شخصيتي ماندگار در ذهن مخاطب به وجود بياورد، اما نقش وي در اين فيلم هيچ ويژگي خاصي نداشت که بتواند آن را بروز دهد. فرهاد اصلاني نيز نشان داده است درصورت سپردن نقشي برخوردار از چارچوب هاي مشخص و قابل اعتنا مي تواند سطح قابل توجهي از بازيگري را نشان بدهد. اما نقش او نيز در اين فيلم هيچ ويژگي خاصي ندارد و به همين خاطر وي براي جلب نظر مخاطبان به حرکات بيروني بي اهميت روي آورده است. آتيلا پسياني هم نقش چنداني ندارد که بتوان به خصوصيات منحصر بفرد آن اشاره کرد. مشکل اصلي در اين است که اصولا نقش هايي که در اين فيلم وجود دارند، بيانگر يک شخصيت مستقل و برخوردار از چارچوب هاي مشخص نيست. بلکه همه کارکترها قرار است به ايجاد يک موقعيت کمک کنند. حتي بيننده تا آخر داستان از شخصيت اصلي داستان به عنوان محرک اصلي اتفاقات هيچ اطلاعي پيدا نمي کند. آدم ها به ضرورت قصه حضور ندارند، بلکه بهانه اي براي طولاني شدن داستان هستند. ميري براي اينکه بتواند پاداش سکوت را در جمع آثار ماندگار عرصه دفاع مقدس سينماي ايران قرار دهد بايد اثر خود را در جهت استفاده از مولفه هاي ژانر حادثه اي پيش مي برد تا بيننده بتواند در تمامي لحظات همراه با اثر باشد. موضوعي که حاتمي کيا در فيلم آژانس شيشه اي به آن توجه ويژه کرد . البته اين کارگردان جوان اگر فعاليت خود را در اين ژانر دهد و به مسئله حادثه و ريتم توجه بيشتري نشان بدهد، با توجه به رشدي که طي چند سال اخير داشته است و به حرفه اي شدن و ارتباط با مخاطبان توجه زيادي نشان مي دهد، با توجه به تجربه اي که در ساخت اين فيلم به دست آورده است، در آثار بعدي مي تواند فيلمي به مراتب قابل قبول تر ارائه کند.در فیلم باید به این نکته اشاره کرد که با وجود داستانی نو و کمی کلیشه ای نسبت به اثار گذشته فیلم از روند کندی پیروی میکند که شاید این نکته در نهایت به ضرر فیلم تمام شده است داستان فیلم با اینکه به نظر خطی است اما گاهی اوقات تماشاگر را سردر گم میکند اما با تمامی این ضعف ها فیلمنامه فیلم از کشش خوبی برخوردار است .
اما نقطه قوت فیلم فیلمبرداری درخشان فیلم است که واقعا در بعضی از سکانسها عالی بود .مثل سکانس اغازین فیلم که دوربین از دریچه باجه بلیط فروشی جامعه و مردم جامعه با تیپ های مختلف را به تصویر میکشد و بازیگر عملا با تماشای دوربین با تماشاگر ارتباط برقرار میکند نمونه این صحنه را هم در باجه اطلاعات وزارت خانه ها و نهاد ها به کرات میبینیم .دوربینی که از دریچه یک کیوسک و یا باجه اطلاعات شخصیت ها را به تصویر میکشد و تماشاگر فیلم در واقع از دریچه همان باجه بلیط فروشی با شخصیت ها به صورت مستقیم مواجه میشود .این تصاویر جالب توام میشود میشود با نماهایی که از بالا فیلمبرداری شده است و شخصیت اصلی فیلم را تماشاگر از نمای بالا مشاهده میکند مثل صحنه نماز خواندن و یا خوابیدن اکبر و البته تصاویری که از اسایشگاه معلولین جنگ نمایش داده میشود تصاویری کاملا به شیوه سینمای مستند است فیلم بردار این تصاویر را با استفاده از یک دوربین متحرک و به اصطلاح دوربین روی دوش خود فیلمبرداری میکند و ریتم تصویربرداری فیلم را در نشان دادن اسایشگاه معلولین کاملا تغییر میدهد و تصاویر کاملا مستند گونه درست شبیه به سینمای مستند نمایش داده میشود و این برای هر چه واقعی تر کردن تصاویر کمک بزرگی به کارگردان میکند و البته تصاویری که در این فیلم در زیر اب گرفته شده است شاید در سینمای ایران کم نظیر باشد و شایان ذکر است که تصاویر زیر اب توسط یک فیلمبردار خارجی با نام ساشا میکر از کشور المان صورت گرفته است.در مجموع پداش سکوت تجربه ای قابل قبولی برای برای مازیار میری است که با دستمایه قرار دادن موضوع جنگ قصد داشت به اسیب شناسی جامعه وآدمهایش بپردازد .
ولي فيلمي موفق موثر واقع شود، به شرطي که اين مولفه ها به عنوان چارچوب مورد توجه قرار بگيرد تا از طريق عناصر امتحان پس داده موقعيتي تازه به وجود بيايد اتفاقي که در پاداش سکوت نيفتاد. ابراهيم حاتمي کيا در عرصه فيلم دفاع مقدس با تعريف مولفه هايي که منحصر به آثارش بود، توانست سبکي خاص را به کار بگيرد که به صورت مستقيم يا غيرمستقيم مورد استفاده برخي کارگردان هاي اين ژانر قرار مي گيرد. اين موضوع هم در طرح سوژه و نگارش فيلمنامه خود را نشان مي دهد و هم اينکه به جهت ساختاري در زمينه تصويرسازي صحيح اثر موثر واقع مي شود. اين کارگردان در وهله نخست يک سوژه منحصربفرد انتخاب مي کند که پيش از او در فيلمي ديگر مورد استفاده قرار نگرفته است. در ادامه داستان بر اساس همان سوژه به گونه اي گسترش پيدا مي کند که همه عوامل در جهت پرورش مضمون پيش برود. مهم تر اينکه حاتمي کيا از عنصر بازيگر بيشترين استفاده را مي کند. به نحوي که بازيگران فيلم هاي او در ژانر دفاع مقدس وجهي متفاوت از قدرت نقش پردازي را نشان مي دهند.
به نظر مي رسد مازيار ميري براي ساختن نخستين اثر بلند سينمايي اش، خواسته يا ناخواسته، از همان کليشه ها يا به عبارتي مولفه هاي مورد توجه حاتمي کيا استفاده کرده است. يعني انتخاب سوژه با دقت بسيار خوبي انجام شده است اينکه يک رزمنده قديمي ناگهان نزد پدر يکي از همرزمان شهيد خود مي رود و مدعي کشته شدن او مي شود. اما متاسفانه اين موضوع ناب در ادامه به هيچ وجه بسط مناسبي پيدا نمي کند. در اين فيلم ذهن مخاطب بايد به اندازه اي تحريک شود که همانند يک کارآگاه که شغلش يافتن قاتل و معرفي اوست، بيننده هم بايد لحظات مختلف اثر را به صورت دقيق پيگيري نمايد تا مدعاي اين رزمنده اثبات يا رد شود. اين مسئله نيازمند شکل گيري اتفاقات به گونه اي است که فيلم با يک ضرباهنگ بسيار تند و پرتنش پيش برود و براي لحظه اي ذهن مخاطب را آزاد نگذارد. اتفاقي که هيچ وقت به وجود نمي آيد. کارگردان پاداش سکوت وقت را بيش از اندازه تلف مي کند. يعني به جاي اينکه هر اتفاق همانند يک ضربه باشد که تماشاگر را بيش از قبل مدهوش اتفاقات کند، به اندازه اي اتفاقات کشدار و طولاني طراحي مي شوند که فرصت به طور کامل از دس مي رود.
مهم تر اينکه، سازنده اين اثر به اندازه اي درگير بيان سايل و شکلات ايثارگران در جامعه کنوني مي شود که سوژه اصلي از دست مي رود. اين کارگردان در نحوه انتخاب بازيگر و هماهنگ کردن آنها با نقش نيز به شدت دچار مشکل مي شود. به عبارت ديگر، سازنده اين اثر سراغ پرويز پرستويي مي رود که با حضور در فيلم هاي حاتمي کيا تبديل به بازيگر ثابت فيلم هاي دفاع مقدس شده است. اما در نحوه گرفتن بازي از وي خوب عمل نمي کند. پرستويي بازيگري است که براي ارائه نقش خود به شکلي ماندگار نيازمند ضاسازي مناسب و در عين حال گسترده اي است که بتواند از تمامي توانايي هاي فيزيکي و حتي بياني خود استفاده کند. اما این امکان به وي داده نمي شود. شخصيت اصلي اين فيلم با آنکه در موقعيتي مرموز قرار مي گيرد، اما در ارائه واکنش هاي بيروني قابل توجه دچار محدوديت است و چنين وضعيتي با نحوه بازي پرستويي هماهنگي ندارد. رضا کيانيان و فرهاد اصلاني نيز به صورت نسبي با همين مشکل مواجه هستند. يعني نقش کيانيان به اندازه اي کوتاه است که بود يا نبودش در قصه هيچ فرقي نمي کند. مهم تر اينکه مي توان به جاي وي از هر بازيگر ديگري استفاده کرد، بدون اينکه کوچکترين تفاوتي در نوع ايفاي نقش مشاهده شود. هر چند کيانيان قادر است از نقشي کوتاه، شخصيتي ماندگار در ذهن مخاطب به وجود بياورد، اما نقش وي در اين فيلم هيچ ويژگي خاصي نداشت که بتواند آن را بروز دهد. فرهاد اصلاني نيز نشان داده است درصورت سپردن نقشي برخوردار از چارچوب هاي مشخص و قابل اعتنا مي تواند سطح قابل توجهي از بازيگري را نشان بدهد. اما نقش او نيز در اين فيلم هيچ ويژگي خاصي ندارد و به همين خاطر وي براي جلب نظر مخاطبان به حرکات بيروني بي اهميت روي آورده است. آتيلا پسياني هم نقش چنداني ندارد که بتوان به خصوصيات منحصر بفرد آن اشاره کرد. مشکل اصلي در اين است که اصولا نقش هايي که در اين فيلم وجود دارند، بيانگر يک شخصيت مستقل و برخوردار از چارچوب هاي مشخص نيست. بلکه همه کارکترها قرار است به ايجاد يک موقعيت کمک کنند. حتي بيننده تا آخر داستان از شخصيت اصلي داستان به عنوان محرک اصلي اتفاقات هيچ اطلاعي پيدا نمي کند. آدم ها به ضرورت قصه حضور ندارند، بلکه بهانه اي براي طولاني شدن داستان هستند. ميري براي اينکه بتواند پاداش سکوت را در جمع آثار ماندگار عرصه دفاع مقدس سينماي ايران قرار دهد بايد اثر خود را در جهت استفاده از مولفه هاي ژانر حادثه اي پيش مي برد تا بيننده بتواند در تمامي لحظات همراه با اثر باشد. موضوعي که حاتمي کيا در فيلم آژانس شيشه اي به آن توجه ويژه کرد . البته اين کارگردان جوان اگر فعاليت خود را در اين ژانر دهد و به مسئله حادثه و ريتم توجه بيشتري نشان بدهد، با توجه به رشدي که طي چند سال اخير داشته است و به حرفه اي شدن و ارتباط با مخاطبان توجه زيادي نشان مي دهد، با توجه به تجربه اي که در ساخت اين فيلم به دست آورده است، در آثار بعدي مي تواند فيلمي به مراتب قابل قبول تر ارائه کند.در فیلم باید به این نکته اشاره کرد که با وجود داستانی نو و کمی کلیشه ای نسبت به اثار گذشته فیلم از روند کندی پیروی میکند که شاید این نکته در نهایت به ضرر فیلم تمام شده است داستان فیلم با اینکه به نظر خطی است اما گاهی اوقات تماشاگر را سردر گم میکند اما با تمامی این ضعف ها فیلمنامه فیلم از کشش خوبی برخوردار است .
اما نقطه قوت فیلم فیلمبرداری درخشان فیلم است که واقعا در بعضی از سکانسها عالی بود .مثل سکانس اغازین فیلم که دوربین از دریچه باجه بلیط فروشی جامعه و مردم جامعه با تیپ های مختلف را به تصویر میکشد و بازیگر عملا با تماشای دوربین با تماشاگر ارتباط برقرار میکند نمونه این صحنه را هم در باجه اطلاعات وزارت خانه ها و نهاد ها به کرات میبینیم .دوربینی که از دریچه یک کیوسک و یا باجه اطلاعات شخصیت ها را به تصویر میکشد و تماشاگر فیلم در واقع از دریچه همان باجه بلیط فروشی با شخصیت ها به صورت مستقیم مواجه میشود .این تصاویر جالب توام میشود میشود با نماهایی که از بالا فیلمبرداری شده است و شخصیت اصلی فیلم را تماشاگر از نمای بالا مشاهده میکند مثل صحنه نماز خواندن و یا خوابیدن اکبر و البته تصاویری که از اسایشگاه معلولین جنگ نمایش داده میشود تصاویری کاملا به شیوه سینمای مستند است فیلم بردار این تصاویر را با استفاده از یک دوربین متحرک و به اصطلاح دوربین روی دوش خود فیلمبرداری میکند و ریتم تصویربرداری فیلم را در نشان دادن اسایشگاه معلولین کاملا تغییر میدهد و تصاویر کاملا مستند گونه درست شبیه به سینمای مستند نمایش داده میشود و این برای هر چه واقعی تر کردن تصاویر کمک بزرگی به کارگردان میکند و البته تصاویری که در این فیلم در زیر اب گرفته شده است شاید در سینمای ایران کم نظیر باشد و شایان ذکر است که تصاویر زیر اب توسط یک فیلمبردار خارجی با نام ساشا میکر از کشور المان صورت گرفته است.در مجموع پداش سکوت تجربه ای قابل قبولی برای برای مازیار میری است که با دستمایه قرار دادن موضوع جنگ قصد داشت به اسیب شناسی جامعه وآدمهایش بپردازد .

یک بار Once
کارگردان: جان کارنی / فیلمنامه: جان کارنی / مدیر فیلمبرداری: تیم فلمینگ / تدوین: پل فولن / موسیقی متن: گلن هنسارد، مارکتا ایرگلووا / بازیگران: گلن هنسارد، هیو والش، مارکتا ایرگلووا، جرارد هندریک، آلیستر فولی / محصول: 2006، ایرلند / مدت زمان: 85 دقیقه / گزیده جوایز: برنده جایزه اسکار بهترین ترانه / برنده جایزه Audience از فستیوال فیلم ساندنس – نامزد دریافت جایزه ویژه هیئت داوران از فستیوال ساندنس / برنده جایزه بهترنی ترانه ارژینال از انجمن منتقدین شیکاگو – نامزد جایزه بهترین فیلم، بهترین فیلمساز آینده دار و بهترین بازیگر آینده دار (گلن هنسارد) از انجمن منتقدین شیکاگو / نامزد جایزه گرمی بهترین آلبوم موسیقی فیلم سینمایی .

خبر این بود گلشیفته فراهانی در افتتاحیه فیلم مجموعه دروغها بدون حجاب ظاهر شد . تنها مطلبی که در این مورد میتوانم بگویم این است که او با این کارش تمام خاطرات خوب ما را از مادر فیلم» میم مثل مادر« از بین برد .به فرهنگ دینی و اسلامی ما دهن کجی کرد و... البته این بحث کلی تری است ، اکثر زنانی که از کشور خارج میشوند اولین کاری که میکنند این است که گره روسری شان را شل کنند.یک فکری باید کرد. ایراد از کجاست ؟من که نمیدانم
ویژه برنامه پخش فیلمهای کوتاه استان قزوین در دانشگاه امام خمینی
سینما جامعه این هفته ویژه فیلم کوتاه است .اما اینکه که فیلم کوتاه چیست و چرا ما به آن میپردازیم و از همه مهمتر اهمیتش در چیست را در مقاله یک روح در دو بدن نوشته یکی از فیلمسازان فیلم کوتاه قزوین میخوانید. فکربرگزاری چنین مراسمی از یکی دو ماه پیش که پیشنهاد شد هدفش این بود که ما ( سینما جامعه ) بتوانیم عرصه ای برای فیلمسازان شهرمان ایجاد کنیم برای پخش فیلمهایشان در دانشگاه و نقد و بررسی جریان کلی فیلم کوتاه قزوین . این هفته از پخش سینما جامعه ما چند فیلم کوتاه از فیلمسازان شهر قزوین را آماده پخش کردیم که هر کدام به نوعی از سینما تعلق دارند که این خود شانه وجود سلایق متفاوت در فیلمسازان شهر قزوین است . فیلمهایی که پخش میشوند به ترتیب فیلمهای دزد دوچرخه ( حسن لطفی ) سوگند به شب ( عطا مجابی ) راه بی نهایت ( مریم رحیم زاده و سمیه زاجکانی ) فاز هفتم ( حمید رضا نجفی راد) و هم چون فیلهای سپید ( مهدی چیت ساز) است .هدف اصلی سینما جامعه همان طور که ذکر شد فراهم کردن مجالی برای پخش فیلم کوتاهی است که در روزگار ما ظلم وجفای اساسی در حقش میشود و از کمترین امکانات پخش برخوردار است ، هیچ سینما یی حاضر به پخش این گونه آثار نیست حتی این نکته درمورد بهترین این کارها هم صدق میکند. پس باید جایی برای نمایش و نقد این آثار وجود داشته باشد . در زمانه ما فقط جشنواره ها این کار را انجام می دهند که مجموعه فیلم کوتاه و سینماگرانش را به سمت جشنواره بازی سوق میدهند . به نظرم اینجاست که دانشگاه باید رسالت خودش را انجام دهد و جایی باشد برای پخش آثار اندیشمندانه و متفاوت. البته نظری هم وجود دارد که دانشجویان هم دیگر در این دوره و زمانه حال و حوصله فیلم متفاوت را ندارند ، آنها هم به طبع جامعه از یکسری فیلم های خاص ( آنچه امروزه از سینما و تلویزیون پخش میشود) خوششان میآید. ولی می توان کوششهایی برای تغییر این سلیقه انجام داد .پخش فیلمهای کوتاه فرصتی برای دانشجویان هم هست که این بار با نگاهی متفاوت به سینما نگاه کنند و با اندیشه های فیلمسازان جوان آشنا شوند.
خلاصه داستان :
قاسم که ادعا میکند برای خانواده و دوستانش در یک شرکت صنعتی در بندرعباس کار پیدا کرده آنها را سوار هواپیما میکند. اما تنها نرگس است که از قصد قاسم خبر دارد. قاسم هواپیما را میدزدد و ...
کارنامه کارگردان :
ارتفاع پست بعد از فیلمهای ( هویت ) ، ( دیده بان )، (مهاجر) ، (وصل نیکان)، ( از کرخه تا راین )، (خاکستر سبز)،(بوی پیراهن یوسف) ، (برج مینو )، (آژانس شیشه ای) ، (روبان قرمز )و (موج مرده) ، دواز دهمین فیلم حاتمی کیا در مقام کارگردان بود تا سال هشتاد ویک . بعد از ارتفاع پست او به سربال سازی هم روی آورد با سریال موفق خاک سرخ و در ادامه کار فیلمسازیش در سینما او به رنگ ارغوان را ساخت که بنا به دلایلی تا امروز در محاق توقیف مانده .بعد از این تجربه حاتمی کیا مسیر جدیدی را برای خودش در سینمای ایران انتخاب کرد .دفتر فیلمسازی حک فیلم را راه اندازی کرد به همراه محمد پیرهادی و در این دفتر تا به امروز دو فیلم به نام پدر و دعوت را ساخته وهم چنین سریال حلقه سبزرا.
در مورد فیلم
ارتفاع پست یکی از بهترین آثار تاریخ سینمای ایران است .تجربه خطیر حاتمی کیا ،کار در یک محیط کاملا بسته،در یک فضای تنگ با بازیگران فراوان، به بهترین شکل ممکن جواب داد و یکی از بهترین تجربه های کارگردانی در تاریخ سینمای ایران را ایجاد کرد .با یک فیلمبرداری قدرتمند به شیوه اسکوپ(پرده عریض) .به همراه معرفی وچهره کردن پدیده ی جدید بازیگری در سینمای ایران حمید فرخ نژاد. با بازی خوب لیلاحاتمی در نقش یک زن جنوبی و بازی مثل همیشه قدرتمند گوهر خیراندیش در نقش یک مادر جنوبی .داستان ارتفاع پست بر اساس یک متاجرای واقعی نوشته شده که خبر آن را حاتمی کیا درروزنانه میخواند وسوژه اش را جذاب میبیند. فیلمنامه به همراه اصغر فرهادی نوشته میشود که یکی از قدرتمتدترین فیلمنامه های بعد از انقلاب است .حاتمی کیا به خاطر این فیلم جایزه بهترین کارگردانی جشن خانه سینما را میگیرد به همراه جایزه هایی که به گوهرخیر اندیش به خاطر بهترین بازیگر نقش دوم زن و محمد علیقلی به خاطر بهترین موسیقی متن دریافت میکند ..فیلم در زمان اکران هم فروش خوبی دارد و هم نظر مثبت منتقدین را به همراه دارد.
خانه ای روی آب

آ خرین فیلم مجید مجیدی ،کارگردان شناخته شده سینمای ما ،زیباترین وجذاب ترین فیلم او نیزهست .فیلمی با پخته گی در اجرا،روایت ،ساختار و فیلمنامه .با استفاده مناسب ازنیروهای حرفه ای سینما ،در کناررساندن یک موضوع اخلاقی ،انسانی وعرفانی برای زندگی. با پرورش یک شخصیت غافلگیر کننده،با بازی رضا ناجی که به خاطراین فیلم مهمترین جایزه تاریخ بازیگری سینمای ایران را دریافت کرد ،یعنی جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره برلین را آنهم درحضور چهره هایی معروف چون دنی دی لوئیس وبن کینگزلی و... که حتما این جایزه افتخار بزرگی برای سینمای ما بود .
اما دربرابراین موضوع درداخل کشور واکنشهایی ایجاد شد،در حالی که در خارج از کشورعده ی زیادی لب به تحسین گشوده بودند ،در داخل کشور عده ای منتقد ( حسود ) شروع به نق زدن کردند واین جایزه را کم اهمیت شمردند. این موضوع وموضوعات زیاد دیگری از این دست را بهانه ای قرارمی دهم در برابرواکنش عده ای ازمنتقدان دربرابرکل جریان سینمای انقلاب.
همان طور که می دانید ما دربرابرجریان فیلمسازی در کشورمان، جریانی به نام جریان نقدهم داریم که برای خودش دک وپزی به راه انداخته .آنها با صاحب نفوذ بودن در بهترین مجلات وروزنامه ها وانحصاری کردن درست وحسابی جریان نقد به دست همفکرانشان،این جریان را کاملا به سمت و سوی ایدئولوژی خود نزدیک کرده اند. آنها مجلات تخصصی سینما را در دست دارند وبا مشی غالبشان که کاملا از اهداف انقلاب و سینمای انقلاب به دوراست به تخطئه جریان سینما بعد از انقلاب وفیلمسازان اسلامی پرداخته اند.از نظر آنها فیلمی خوب است که با ایدئولوژِی آنها بسازد( آنهم کسانی که مدام از این می گویند که ایدئولوژی بد است وچنین وچنان!) وگر با طرز فکرآنها فیلمی جور در نیامد،هرچه قدرهم آن فیلم خوبی باشد مثلا از دید تکنیکی وسینمایی ولی پیامی مخالف افکار آنها داشته باشد به وسیله قلم خودشان آنها را بایکوت وتخطئه می کنند.
در مقابلش اگر فیلمی وفیلمسازی که در جریان فکری آنها فیلم بسازد( عموما این دسته ازمنتقدان فیلمسازان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب را که نسبتی با انقلاب اسلامی نداشته باشند را در طیف فکری خود قرار میدهند وهی xو y کنان ناله می زنند واز آنها برای نسل جدید اسطوره میسازند) واگر یکی از این افراد فیلمی بسازد که ازهرنظر فیلمی بد باشد، چنان از آن حمایت می کنند و آن آدم را به عرش اعلا می برند که نگو ونپرس .همه آن شعارهای آزادی ودموکراسی و انصاف را فراموش می کنند ومی چسبند به نامها و با تعریف وتمجید از آنها جایی و رفاقتی برای خود دست وپا می کنند،کار به آنجا می رسد که در این رابطه رفاقتی دیگرفرد به خودش اجازه نمی دهد حتی اگر فیلم رفیقش بدترین هم باشد از آن انتقاد کند چرا؟چون حرمت رفاقت را باید نگه داشت .
یک مورد جالب از این منتقدین شخصی است به نام امیر پوریا که اصلا پدر کشتگی با فیلمسازان انقلاب وجنگ دارد .هر کاری که آنها انجام دهند وهر فیلمی که بسازند بد است ( این را با ذکر مثال میشود نشان داد مثل قضیه نقد او بر از کرخه تا راین وهمین آواز گنجشکها واین را مقایسه کنید با نقد او بر کمدی احمقانه ازدواج به سبک ایرانی که با نقد ستایش آمیز ایشان روبرو شد که آنهم دلایل خیلی جالبی دارد .چون تهیه کننده این فیلم رئیس مجله ای است که این آقا از آنجا حقوق میگیرد) و مطمئنا هر فیلمی که طیف مخالف جریان سینمای انقلاب بسازد خوب است، اینهم شد حال و روز منتقدان و روشنفکرانمان!!.
از این تبعیضها در فضای نقد سینمای ایران فراوان است. در بعضی موارد رابطه منتقد وسینما گر به رابطه مراد و مریدی تبدیل میشود، مثل قضیه رابطه جواد طوسی با مسعود کیمیایی که اصلا وجود چنین رابطه ای باعث آبرو ریزی تمام وعیاردرسینمای ماست .
نوع دیگرمنتقدان به قول احمد طالبی نژاد، منتقدان کافی شاپی اند که اوج چنین نگاهی را درمقالات امیرقادری ونیماحسنی نسب می توانید،ببینید.نقدهایی که ابتدا با این نظریه پیش می رود که من، یعنی من منتقد با فیلم حال می کنم یا نه،اگر حال کردم که خوب هیچ و گر با فیلم حال نکردم اینجاست که به خودم اجازه می دهم که باید پدرآن فیلم را دربیاورم .این منتقدان کافی شاپی چند قانون مهم برای خودشان دارند. اول اینکه ازفیلم نباید برای دادن پیام استفاده کرد .دوم سینما باید برای سینما باشد .سوم شما باید با قصه تان مردم را سرگم کنید ودرغیر اینصورت با ما طرفید. این منتقدان چنان براین موضوع پا فشاری می کنند که ابتدا فیلم را از این صافی رد می کنند واگر دیدند که فیلم بدون مشکل از صافی آنها عبور کرد،آن وقت در مورد فیلم به به و چه چه می کنند و اگرخدای نکرده کارگردانی چون ابراهیم حاتمی کیایی ورخشان بنی اعتمادی و مجید مجیدی ای پیدا شوند که بخواهند علاوه برسرگرمی سازی هدفی را منتقل کنند با سد این منتقدان روبرومی شود که بهترین سایتها وستونهای روزنامه ها در اختیارآنهاست برای کوبیدن این چنین فیلمهایی .
باور کنید قضیه نقد درسینما ایران وضعش ازاین اینهایی که برایتان گفتم هم، بدتراست وانتقاد و کلا قلمی که در سالهای قبل حداقل حرمتی داشت در دست افرادی افتاده که هیچ فهم ودرکی از این مسائل ندارند.حالا این چه ربطی به آواز گنجشکها داشت .درمورد فیلمی به این خوبی با این ساختار قدرتمند ،ایرادات عجیب وغربی می گیرند. چرا ؟ برای اینکه چشم ندارند موفقیت شخصی را ببینند که دارای یک جهان بینی خاصی است که با جهان بینی؟ آنها فرق می کند . جالب است برای کوبیدن این فیلم به مسائلی دست م یزنند که واقعا عجیب است .
دومورد از این نقدها را در نقد سعید قطبی زاده وامیر پوریا میتوان نام برد که به صراحت میگویند ازجهان بینی مجیدی خوششان نم یاید وبا این وجود فیلمش را دیده اند (حتما لطف کر ده اند) وحالا باید برابر فیلم به این خوبی ،دنبال کوچکترین سوراخ وسنبه ها بگردنند، تا بلکه حال مجیدی را بگیرند .این درست که فیلم مجیدی عیب ونقص دارد (مگر فیلم بدون عیب و نقص هم داریم ) ولی درمقیاس سینمای ما فیلم فوق العاده ایست. با یک پیام مذهبی ،مشابه همان کاری که حاتمی کیا با دعوت انجام داد که وارد حیطه ممنوعه روشنفکری شد (مسئله سقط جنین ) و از یک دید مذهبی با این قضیه برخورد کرد (نکته جالب اینجاست که با انتقاد شدید همین افراد مواجه شد ).به نظر همان منتقدان این عیب این افراد این است که چرا آنها از لحاظ مذهبی به این سوژه ها پرداخته اند .
این موارد در نقد فیلم در ایران بسیاررخ میدهد، به طورمثال در برابرفیلم ضعیفی چون کنعان که البته نگارنده کار قبلی این نویسنده وکارگردان ( چهارشنبه سوری را کار قابل قبولی میداند ) عده ای از این منتقدان برعکس موارد بالاچنان از این فیلم دفاع میکنند که بقیه افرادی که از فیلم خوششان نیامده دچار این سوال میشوند که نکند مشکلی دارند وفیلم به این خوبی را درک نمی کنند.!!
نکته جالب این جاست که می فهمیم این تعریفها در چهارچوب غیر از فیلم است. یعنی من منتقد از لحاظ فکری با چهارچوب فکری این کارگردان می خوانم چرا چون ایشان از اپوزیسیون هستند و یا ادای این امر را در می آورند .اینجاست که منتقد روشنفکر ما به خودش می گوید: من هم به خاطر اینکه از قافله عقب نمانم باید از ایشان دفاع کنم .در مورد کنعان ( به کارگردانی مانی حقیقی) که انصافا در کارگردانی این فیلم افتضاح به بار آورده،چون مادرش چون لیلی گلستان است وروشن فکر وگالری دار و پدرش فیلم بردار سینمای قبل از انقلاب وپدربزرگش ابراهیم گلستان از مطرح ترین چهرهای ادبی وخود کارگردان اهل فلسفه و اصولا سوسول است ومنتقدان را خوب تحویل می گیرد (مهمانی می دهد وفیلم به آنها میدهد و خلاصه رفیق آنهاست) . با این اوصاف باید هم از فیلم آشغال او دفاع کنند. با این شرایط است که میگویم متاسفانه دیگر نباید زیاد نقدها را جدی گرفت . این شرایط تقصیر خود منتقدان است .
|
|